تبليغاتX
™ ( (سمپاد آمل) ) ™

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

وبسایت رسمی دبیرستان های شهید بهشتی و فرزانگان آمل

سلامی از جانب یه دوست دیگه.....

سلام سلام سلام به همگی...

من رضا هستم از بجه های پیش ریاضی سمپاد آمل خوشحالم از اینکه با ممس عزیز و بهناز خانم گل شروع به همکاری کردم.

ما که داریم از این مدرسه به سلامتی میریم ولی می خوام آنچه گذشت این دو ساله و امسال رو براتون بذارم.

توضیحاتی مختصر پیرامون پیش ریاضی سمپاد آمل:

این پیش وحشتناک ترین- ارازل ترین-بی ادب ترین-بی شخصیت ترین و.... هر چی بی که می تونه به صفات خوب بچسبه در این پیش هست.

دبیرا فقط برای رفع تکلیف میان کلاس و جالب تر از همه اینه که قوی ترین بچه های شهر هم (از نظر درسی)توهمین دو کلاس پیشن و به گفته مدیر جدید و قدیمی مرکز که می گفتند:((اگه این کلاس بره تازه این مدرسه نفسی می کشه)) ما هم به نظرشون احترام می ذاریم .

از این پس در هر پست یا کلیپ یا عکس هایی از کارهای این دو کلاس براتون می ذارم فقط وحشت نکنید(کلیپا هم دست هر کسی ندین)

قالب جدید وبلاگ رو هم دارم طراحی می کنم  که خیلی شبیه قالب سایت nodet.net دارم می کنمش امیدوارم با قالب جدید هم حال کنید.

حالا امروز اولین کلیپ رو براتون می ذارم که رقص بچه ها هست تو کلاس(ببین مدرسه چقدر بی صاحبه) دیگه دانلود کنید حاشو ببرین(وحشت نکنید خواهشا اینجا واقعا مدرسست):

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:10  توسط   | 

نتايج تحصن...

خوب تحصن نتيجه داد به سلامتييييييييييييييي.....
امروز اومديم مدرسه ديديم بــــــــــــــــله در سالن بازه هركي ميخواد ميره بالا خلاصه صفا كرديم واسه خودمون...
امروزم معاون جديدمون خانم معادي اومد كلاس سوم رياضي...جز نصيحت غير منطقي هيچي بلد نيست...
درمورد قضيه ديروز يكي از بچه ها رفت با خانم باقري حرف زد و از برخورد بدي كه خانم محمدنسب داشت پيشش شكايت كرد...خانم باقري هم صحبت كرد با محمد نسب...ساعت تفريح كه شد محمد نسب به دوست ما ميگه: فلاني قيمه قيمه ات ميكنـــــــــــم...
معلوم نيست خانم باقري چي گفته بهش كه اينجوري جوش آورده بوده....اما خفن قاطي كرد...
حالا ما جريانو به معادي ميگيم ميگه:مگه شما از من كار بدي ديدين؟ خوب آخه .....تو مثلا اومدي از طرف معاونا حرف بزني با ما اونوقت مياي طرفداري از خودت ميكني....يه سري حرفاي بچه گانه كه من نبودم فلاني بود زدو رفت بيرون...
بعد از جريان ديروزم نماينده كلاسمون رفته بود كه گچ بگيره واسه كلاس بهش گچ ندادن ميگن با شما ديگه حرفي نداريم...يا مثلا ورقه كپي نميكنن واسمون...بچه بازي تا چه حــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟؟لج ميكنن ديگه خودتون حساب كنين با چه قومي طرفيم ما امسال...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 20:31  توسط   | 

13 آبان فرزانگاني ها...!

متاسفانه اخبار روز 13 آبان تازه رسيده به من...
بچه هاي كلاس دوم تجربي و يكي از كلاساي اول رو بردن راهپيمايي...
نظم بچه ها كه ماشالله زبانزد بود...طبق معمول هركي يه طرف...
خانم شكري معاون پرورشي هم كلي قاطي و عصباني كه چرا بچه ها اينقدر بي جنبه بازي در آوردن..
بچه هاي كه تعريف ميكردن از مدارس ديگه مخصوصا نمونه و اينا بچه هاشون كلي تشريفاتو دنگ و فنگ داشتن بچه هاي ما در نهايت سادگي در اين امر خطير شركت كردن..حالا ميخواستن كلي باشخصيتم باشن...شنيديم بچه ها كلي مسخره بازي در آوردن و به هم ريختن تظاهرات رو...
و اينكه جاي شعار دادن دست به يك سري كاراي ...ميزدن كه كفر معاونا بالا اومد...خوب وقتي سرشونو با شعارو پرچم و سربند و اين تشريفاتي كه نمونه اي ها آوردن گرم نميكنن اونام مجبور شدن يه جور ديگه سرشونو گرم كنن:))
مارو كه سال اول بوديم بردن فقط تو خيابون ميخنديديم ديگه شعاراي مسخره ميداديم جالبشم اينجا بود وقتي رسيديم به مصلا همه خونديم:
رسيديمو رسيديم ...كاشكي نميرسيديم...:))
كركر خنده بود خداييش حال ميده همچين برنامه هايي...
اما نهايتا خاك بر سر يه سري كه ملتو به زور بردن راهپيمايي...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 20:22  توسط   | 

مسابقات شطرنج و...

سلام

چندی پیش مسابقات شطرنج(Chess!) قهرمانی آمل برگزار شد که طی اون تیم مدرسه شهید بهشتی متشکل از ساسان شایگان (Sasy Mankan) و محمد صادقی (که آخرش تو این 6 سال نفهمیدیم شما ممممممممممد ما رو ندیدین؟!!!) تونستن با اقتدار و البته با درخشش ساسی عزیز به مقام اول شهر دست پیدا کنن...

ما هم از همین جا بهشون این قهرمانی رو تبریک می گیم و امیدواریم در مسابقات جهانی که تا نیم ساعت دیگه شروع می شه مثل 10 سال گذشته باز هم مقام اولو کسب کنن!!!

و بشنوید از اوضاع کالاس ما یهنی 302:

وقتی به جلوی در کلاس 302 بیاین می بینین که روی در نوشته شده خطر چیز شدگی!!! اگه بیاین تو می دونین چی میشه؟! مثل اینکه مشتاقانه منتظرین ببینین چی میشه من نمی تونم اوضاعو از داخل کلاس توصیف کنم (بی ادبیه) پس بذارین من این اتفاقو از بیرون کلاس توصیف کنم...

شما می رین تو ناگهان در کلاس بسته میشه و یکی فریاد می زنه بییییییییییییییگانههههه !!! و بعدش دیگه بچه ها کار خودشونو می کنن و شما چندی بعد در حالی که نمی تونین به راحتی راه برین از کلاس بیرون میاین!!!

البته بچه های ما خیلی آدم بودن من نمی دونم چی شد یهو بهد 6 سال راه افتادن...

از دوستانی هم که از این اتفاقات خاطره ای دارن خواهش می کنم در قسمت نظرات اونو واسه همه بگن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 15:44  توسط   |