وبسایت رسمی دبیرستان های شهید بهشتی و فرزانگان آمل
امروزم بازم رفتیم مدرسه و تحمل درس و امتحانی که قرار بود آقای فرجی برگزار کنن و برای هفته سوم کنسل شد و دادن برگه قبلی که منم بدون خوندن اول شدم و بقیه ماجرا....![]()
![]()
امروز چند تا از دوستان با فرهنگ و محترم
!!!!کلاس رفتن عکس برگردون سوسانو و سویا رو خریدن از سوپر کنار مدرسه و آوردن به در و دیوار و تخته کلاس زدن
....جناب شکری که با یه لبخند از کنار عکس گذشتن اما جناب نیک منش الهی (ادبیات) تیکه شون رو انداختن....به نماینده غیر محترم کلاس گفتن : معشوقته؟؟؟؟؟!!!!.......![]()
![]()
از اون جایی که این 2 بانو این نقش رو برای کل ایران!![]()
![]()
!!! ایفا می کنن یهو رگ های غیرت سمپادیهای محترم متورم شد
هگی با هم....کلا این جومونگ خان کل ایران و انیران رو جذب خودش کرده دیگه...
امروز بعد از خوندن اشعار لیلی و مجنون و حافظ و... بچه ها و آقای نیک منش کلا رفتن تو فاز عشق و معشوقه و این حرفا که اصلا تا به حال به گوشم نخورده نمیدونم معنیش چیه
؟؟؟!!!از کنار دستیم هم پرسیدم اظهار بی اطلاعی کرد؟!!! اگه کسی می دونه به ما هم بگه...البت آقای نیک منش امروز کلی راجع به حور و حوری و از این واژه های نا مفهوم حرف زد که یه کمی معنیش جالب بود...میگما جدیدا صحبت از حورالعین زیاد شده قضیه اش چیه؟؟؟!!!!!!.......![]()
![]()
اینم یه پست کوتاه راجع به سه شنبه این هفته....![]()
راستی امروز ساعت 9 یه جایی جلسه داشتم هر چی به آقای نصیریان گفتم گفت نه ....نمیشه...نامه نداری....نامه ت مهر نداره...امضا نداره و از یان حرفا...خلاصه نذاشتن بریم ...منم کلی همونجا حرفیدیم و خیلی هم خنده شد...!!!!
اینم از آقای نصیریان عزیز که کاملا پایبند قوانین آموزش و پرورشه...ای بابا...بازم نشد....![]()
دوستتون دارم نه....![]()
شایان ....![]()
به نام آه...
می روم ، باید رفت.
در خون تپیده و پرپر.
سیمرغ ، مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد
راستی اګر دیګر نیامدم، یعنی که اتش ګرفته ام، یعنی که شعله ورم،یعنی سوختم ، یعنی خاکسترم را هم باد برده
است.
می روم اما هرجا که رسیدم پری به یادګار برایت خواهم ګذاشت.
می دانم این کمترین شرط جوانمردی است.
بدرود، رفیق روزهای بی قراری ام!
قرارمان اما در حوالی قاف، پشت اشیانه ی سیمرغ، انجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد...
درود به همه ی دوستای مهربونم
حالتون هم که ان شا الله خوبه
راستش اومدم که برم
اومدم که نیومده برم
گاهی باید رفت ... گاهی باید پا روی دل گذاشت و گذشت...
گرچه دل کندن از شما دوستای عزیز سخته اما دل نبستن سخت ترین و زیباترین کار دنیاست
به قول دوستان به دلیل بعضی از مشکلات فنی!!! مجبورم برم
تو این سایت دو تا پست گذاشتم ، یکی واسه اومدنم یکی واسه رفتنم...چه جالب ... نه؟!
امیدوارم رابطه ی بین نویسنده های عزیز این سایت استوار و محکم بمونه
کاش می شد بیشتر پیشتون بمونم اما در هر صورت باید عبور کنم
از اینکه تو این مدت هر چند خیلی کم پیشتون بودم خوشحالم
از مدیر محترم سایت خواهش می کنم که حذفم کنن...
براتون آرزوی موفقیت می کنم
برقرار و بر مدار باشید...
باور نمی کنم
که ناګهان به سادګی آب
از ساحل سلام
دل بر کنم
تا لحظه لحظه در دل دریای دور
امواج بی کران دقایق را
پارو زنم!...
به همین سادگی رفتم... بی خداحافظ...!
بدرود (اینکه بی خداحافظ نشد؟!)
کوچه و خلوت و باد
کاسه ی اشکم از دستم افتاد
یک دل پر
زیر باران شرشر
یک نفر رد شد و گفت:
ابرها بی خداحافظی می روند
بادها هم همینطور...
امیدوارم حال همتون خوب باشه
رضا جونم برگشت و دوباره مدیریت سایت رو به عهده گرفت و البته منم در کنارشم....
خبرا که یه چند روزی صبر کنین تا یه اتفاق جدید رو بهتون بگم....(کسایی که از نویسنده ها میدونن فعلا لو ندن....رمز کار:ارشاد)
بعدشم که....
روز ها برا ما بچه های پیش میگذره و دور از جناب خر عین خر بچه ها میخونن ولی ما تو سایت ول مطلیم به قول معروف که میگه Lدلم رمیده شد و غافلم من درویش.....
مدرسه هم که این همفته کلا امتحانه همه زدن تو کار امتحان و ما بدبخت شدیم...حالا نخون کی بخون...
سلام ویژه هم دارم خدمت همه دوستان همکارم تو حاسب امیدوارم همه چیز بر وفق مرادتون باشه (خیلی خوب خیلی عالی...خانم پرتوی استاد محض عربیات!!!!!!)
اصولا در جوامعات های امروزی ما همه که در مدارسات های سمپاد هستیم باید تمام تلاشمون رو برای پیشرفت سطح فرهنگیمون بکنیم و یکی از مهمترین اهداف این مجمع که بطور عمده و خرده کاراش بطور شبانه روزی در خدمت مشتری دیشب کنار ماه شب 14 اصولا در روز های داغ تابستان یه لیوان ها پلاستیکی برای سلامتی ضرر داره
تمام
شایان
سلام ... خوبین دوستان ؟!
بله دیگه ... دوستان پیش دانشگاهی هم که خیلی جدی درگیر انتخاب رشته اند ... چه شود آینده درخشان هممون ؟! ... خدا داند !
از مدرسه ام خبری نیست (!) جز اینکه یه ماه و دو هفته دیگه بایـــد بریم مدرســــه !!! فک کنین چه هیجان انگیز میتونه باشه... روز باز گشایی مدارس ! ... دیدار معلمای عزیز!! ... و شروع بدبختیامون!!! ... معلم ادبیات می یاد تو کلاس می زنه به در با یه ریتم شاد تا بلکه خواب از سرمون بپره بعدشم می گه بچه کتاب در بیارین عقبیم !!! آخه اولین روز مدرسه درس عقبیم چه صیغه ایه ( دو سال که کلاسای ادبیاتمون اینجوری شروع میشه ) ... ای خدا اینکه ادبیات بود بقیه باز در نوع خودشون مثال زدنی ان مثلا وقتی زنگ کامپیوتر میشه و مهندس اکبرپور می خواد بیاد تو کلاس ... بزنم به تخته تو بیدار کردن بچه سر صبی تبحر دارن ... یه عطسشون لازمه که کل کلاس بره کره ماه و برگرده ... پنجره ها به لرزه در میان ما دیگه جای خود داریم !!! همچین از خواب می پریم که نگو و نپرس ... بقیش بماند ...
راستی دوشنبه منو جینی ( تنها خواهر خانواده مون که همه ی داداشا هواشو حسابی دارن !!!) رفتیم مدرسه یه سری بزنیم دیدیم کادر مدرسه از رتبه ها راضی به نظر می یان !!! رتبه های یه چند تایی از دوسامونم پرسیدیم ... در کل اگه از بچه ها بپرسی خودشون که اصلا راضی نبودن حالا مدیر و معاون چرا راضی به نظر می اومدن خودش جای بسی چند تحقیق داره !
راستی از همینجا به بچه های هر دو مرکز که رتبه های خیلی خوبیم آوردن تبریک میگم ... امید است موفق باشند !!!!!
فعلا که همه بچه ها تو تب وتاب اند ... اصلا نمیشه ازشون خبر گرفت ... آخه این چه مصیبتیه ملت امتحانشم می دن باز باید غصه انتخاب رشته ام داشته باشن ... قبلش کلی بدبختی ... خودشم که رسما فتنه ست ... اینم از بعدش
... ای خـــدا غصه ام گرفت ... از هفت خوان رستم سخت تره ... ما باید چطور این مصیبت رو بگذرونیم ؟!
نمی دونم شما هم متوجه شدین یا نه ولی اگه یه بار دیگه نظرات رو بخونین متوجه میشین یه اتفاقاتی داره میفته؟!!!!من مطمئن نیستم ولی کم کم حسی بهم میگه یه سری افراد با هماهنگی قبلی دارن اینجا نظر میدن اونم به خاطر اینکه مثلا حال منو بگیرن یا می خوان یه جورایی منو وصله ناجور سایت جلوه بدن....باید به همشون بگم این سایت بار اول که توسط محمد حسین و بهناز خانم (که واقعا برای این سایت زحمت کشیدن و جای جفتشون الان تو سایت خالیه) حتی قبل از ورود رضا به درخواست محمد حسین قرار بود من بیام که البته من به خاطر درسم قبول نکردم....من حدسیاتم همیشه به واقعیت نزدیکه به همین خاطر دارم حدسم رو که این نظرها به کجا برمی گرده امتحان می کنم...حالا صبر کنین تا مطمئن شم....بعدشم اینکه چه کسایی که می خوان من برم چه اونایی که می خوان باشم بدونن با حمایت رضا و با تکیه بر توانایی خودم من اینجا می مونم و بیرونم نمیرم...کسایی که با من مشکل دارن نظرشون محترم ولی تا وقتی که بدگویی نکنن...الانم که در نبود رضا مدیریت سایت با منه تا داداش گلم برگرده......در آخرم به قول مرحوم فریدون مشیری :
من اینجا ریشه در خاکم
من در این خاک
اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من اینجا روزی آخر در ستیغ کوه
چون خورشید
سرود فتح می خوانم...
ایشاا...پست بعدی چاووشی اخوان ثالث!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
دوسستتون دارم شایان....