تبليغاتX
™ ( (سمپاد آمل) ) ™

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

وبسایت رسمی دبیرستان های شهید بهشتی و فرزانگان آمل

بمب خبری از طرف سمپاد آمل...

به نام یگانه هستی بخش بی همتا

 

با سلام خدمت تمامی شما دوستان عزیز و بازدیدکنندگان گرامی

چند روز پیش شایان در انتهای پست خودش صحبت از یک بمب خبری به میون اورد و اون پست به دلایل شخصی خود شایان ۳ ساعت بعد پاک شد.

گروهی از بچه های سمپاد پسر اعم از فارغ التحصیلان و محصلین شروع به اقدامی مشترک کردند که در اون همگی بتونن آزاد و بدون هیچ دغدغه ای کار هایی رو انجام بدن ولی از اونجایی که بنابر حکم مرجع محترم قضایی با استناد به ماده ۲۲ قانون حقوق ملت و مردم در حال حاضر از گفتن این خبر معذوریم ولی همگی منتظر خبری باشید تا شمال کشور رو به حرکت وادار کنه.

تقریبا تمامی کار های این پروژه بزرگ انجام شده و وکلای ما هم دنبال کسب حکم قضایی برای بیان این موضوع هستند ولی به خاطر احترام به قانون در حال حاضر نمی تونیم اطلاعات بیشتری راجع به این بمب خبری بدیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جا داره بنده رضا حسین زاده مدیر وبسایت سمپاد آمل همین جا اعلام کنم ما دیگه در مورد بی احترامی های حاسب به احترام دو تا از دوستای گلم داداش سجاد و امیرحسین عزیزم(امیدوارم هر جا هست تو اوج باشه) و به حرمت دوستیمون دیگه اظهار نظر نمی کنیم و اگر با حضورمون در نمایشگاه و همایش شب گالیله ای جای کسی رو تنگ کردیم همین جا عذر خواهی می کنیم و پوزش می طلبیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میروم   تنها و بی کس میروم

          سوار بر اسب تیز پای خیال    

                              تا آسمان چشمانت می تازم

            به امید اینکه

                    در گوشه ای از آسمان چشمانت

                                              لکه ابر سیاهه رو سیاهی باشم

                 شرمنده اما عاشق

                                به امید دیدار خزان زندگی کنم

     و از هراس مرگ آرزو هایم

                           آرزوی مرگ کنم

                                      برگرد دریاها منتظر دیدار پارو های قایق عشقمان هستند

سر فراز باشی ای میهن من

یاحق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:28  توسط Dangereza  | 

صبحگاه امروز با کمی نمک !!!!!!!

سلام امروز صبح گاه طبق معمول نبود ... داستانش هم بر می گرده به روز دختر ... که یکی از بچه های خود شیرین جوگیر مدرسه اون روز باید تو برنامه اش یه متنی و می خوند اونم رفت و شروع کرد راجع به اسلام گفتن ... یه دفعه دیدیم خانم داره می گه « ...اسلام بود که ما زنان ایرانی را از اتاق های تاریک بیرون کشید ... » خلاصـــــه این اسلام بود که ماروآزاد کرد ... حالا بچه ها رو داری شدن یه گوله آتیش ... چی ؟؟؟؟ این چه حرفی یه ؟؟؟ خودت می فهمی چی می گی ؟؟؟!!! ... داشتیم از عصبانیت منفجر می شدیم ... گذشت و گذشت تا اینکه امروز صبح یکی از نیم دو جین معاون پرورشی مدرسه گفت : « صبح گاه نوبت کدوم کلاسه ؟؟ اااا یعنی چی ؟! شما چرا همکاری نمیکنین ... این چه وضعیه ؟! ... » که یکی از بچه های سوم راهنمایی گفت : « ما یه مقاله داریم ... ولی شما نذاشتین بخونیم ... » اونام که دیدین دیگه داره ضایع می شه اجازه دادن ... دختره اومد جلو و با یه لحن تند و سخت شروع کرد به خوندن متنش ... که ای کوروش ... آرش ... و زنان در دوران هخامنشی ...شروع کرد به جواب حرفای اون بچه دومی که اون مزخرفات و گفته بود ... ما سوما هم پایه ...شروع کردیم به دست زدن اونمی خوند مام دست و سوت و هورررا ... هر کار کردن آروممون کنن نتونستن ... آخرشم گفت : «♥ پاینده باد ایران من ♥» ........... همه تشویق کردیمش ( البته منظورم سوماست بقیه خواب بودن ... اما لازم به ذکر که کلاس ما به تنهایی به اندازه یه مدرسه سرو صدا می تونه در بیاره اگه بخواد حالا تجربیام باشن دیگه تمومه ) حالا بماند که این خانم معاون پرورشی هی می گفت : «بسه دیگه ... تومش کن ... وقت نداریم »... بعد کلی سروصدای ما ... زنه اومد و میکروفونو گرفتو رفت پا منبر ... که ما هر گونه انتقادی رو می پذیریمو از این حرفا ... 20 دقیقه که ایشون پا منبر بودن مام ترجیح دادیم بین بد و بدتر، بد و انتخاب کنیمو واسه همین کتاب دینو زندگیمونو گرفتیم دستمون !!! بعدشم که کلی حرف زد که آره اسلام برای آزادی اومده ... مام شروع کردیم به هوووووووووووو کردن ... هر کار کرد ما به حرفاش گوش بدیم ... ندادیم که ندادیم !!!!!! ... دید فایده نداره گفت : صلوات ... همه بچه ها : هووووووووووووووووووووووووووو {مرسی صلوات واقعا!!!} خلاصه کلی حال داد ... داشتیم می ترکیدیم از فرط خنده !!!!!! و ... واقعا هم زنده باد ایران پاک من
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 19:18  توسط Soha  | 

بسه دیگه!!!

سلام به همه ی دوستان عزیزم

از همه ی بچه های نجوم عذرخواهی میکنم که وارد این بحث شدم.

من فقط می خواستم بپرسم دیگه واقعا کافی نیست این همه کشمکش؟ ببینین بچه ها من فقط تو نمایشگاه باهاتون بودم ولی می خوام از همتون بپرسم اون همه صمیمیت کجا رفته؟ یکی میگه چرا غزل خانم تو هیئت رئیسه هست یکی دیگه جواب میده . خیلی عذر می خوام ولی این که چرا غزل تو هیئت رئیسه هست فقط به اعضای اصلی انجمن ربط داره یا مثلا چه فرقی می کنه که پسرا اول شروع کردن یا دخترا؟ مهم اینه که الان با کمک هم هر روز بهتر از دیروز میشن نذارین مثل قضیه ای که سر آرمین اتفاق افتاد یه بار دیگه صمیمیت بچه ها کم بشه...

به نظر من کامیار عزیز حرف خوبی زد آرمین مال حاسب و حاسبم مال آرمینه . حالام که یه بحث الکی داره بین اعضا اختلاف نظر میندازه

من می خوام به عنوان یه دوست از بزرگترای انجمن مثل امیر حسین و هادی و سجاد گل بخوام که اوضاع رو زودتر درستش کنن حالا هرطور که میدونن ولی دیگه واقعا زیادی داره کش پیدا می کنه.

زحمتایی که تا حالا کشیدینو به یاد بیارینو کاری کنین که دیگه اوضاع از این بدتر نشه من پیشنهاد می دم هیئت رئیسه یه بیانیه تو وبسایتش بذاره ما هم همونو می ذاریم رو سایت.

در هر صورت بازم ببخشید که دخالت کردم ولی یکی باید اینا رو می گفت. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:30  توسط Mamas  | 

بیانیه اول سمپاد آمل از طرف مدیریت سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تک تک شما بازدیدکنندگان محترم

در طی هفته گذشته و این چند روز متاسفانه چیز هایی رو دیدم که به نظرم واقعا به معنای واقعی فاجعه بود،گرگ صفتانی را دیدم در لباس فرزندان مسجود آدم که به هتک حرمت و پرده دری ها و نمک دان شکستن ها دست زدند.

تمامی ماجرا از نظرات فردی ناشناس با نام مستعار ورونیکا شروع شد که باعث شد تنش هایی ایجاد شود ولی سرانجام به روشن شدن برخی مسائل انجامید،در اینجا بر خود لازم می دانم تا جلوی تمامی اراجیف را بگیرم چون عده ای آنقدر پر رو شده اند که به خود اجازه گام نهادن بر زندگی خانوادگی بچه های سمپاد آمل را می دهند.

شاید شایان حسین زاده به خاطر کم حوصله بودن حاصر به پاک کردن پست خود شد ولی من همانی هستم که پرسال برای دفاع از حق و حقوق خویش با وکیل وارد حراست آموزش و پرورش شدم،صحبت های من سرگشاده نیست بلکه تمامی آنها خطاب به فرد یا اشخاص یا گروهی خاص است.

آقایونی که دم از فزهنگ و کلاس و پرستیژ می زنید کلاه خود را محکم نگاه دارید چون این روز ها باد دارد آبروی افرادی را دانه دانه می برد،شما هایی که در انجمن خود نمی توانید پسر و دختر را کنار هم نگه دارید،شما هایی که تنی چند از اعضای پسر مجموعه شما مزاحمت های تلفنی برای خانم های مجموعه ایجاد می کنند چطور به خود اجازه بی حرمتی می دهید؟

شمایی که در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی سکنی گزیده ای در کدام فرهنگ اسلامی و غیر اسلامی آبرو بردن روا شمرده شده است؟؟آیا فکر می کنید آبرو بردن و چرند و پرند گفتن کاری دارد؟؟نه امروزه و در این دور و زمونه راحت ترین کار تمسخر و خندیدن هست که در روز های گذشته عده ای ثابت کردند این کار را خوب می توانند انجام دهند به آنها خدا قوت و احسنتم می گوییم زیرا شاید توانایی کار های سخت تر را ندارند و همیشه آسان ترین کار ها را انجام می دهند  الحق و الانصاف هم این کار را بی نقص انجام دادند جا دارد به شما ای والله انفسکم بگوییم.

شایان حسین زاده اشتباه نکرد روز همایش که به او گفته شد مجری برنامه است با کمال خلوص نیت و با عشق به انجمن و احترام به مجموعه آمد و برنامه را لنگ نگذاشت چون اگر صد بار دیگر هم به او گفته شود به خاطر ادب و احترامی که برای بچه های انجمن قائل هست او با کمال میل می آید اما گرگ هایی درپس پرده به خود اجازه بی احترامی میدهند.

آیا بنده رضا حسین زاده اشتباه کردم از کلاس های کنکور خودم زدم تا بتوانم کمکی به بچه های انجمن کنم و الا من که سر خود نیامده بودم آقای سالار با بنده تماس گرفت و من آمدم چون احترام گذاشتم ولی جواب احترام بی حرمتی است؟؟؟

برای من چند تا سوال پیش آمده آقای سلیمانی:

۱-چطور تلسکوپ مدرسه فرزانگان را آوردید؟؟؟

۲-پول تبلیغ و اطلاع رسانی را از کجا تامین کردید؟؟؟

۳-با اعتبار چه کسی برای انجمن بدون پرداخت ۱ ریال روز نمایشگاه جنس برای فروش آوردید؟؟؟

۴-زیر کدام فاکتور را امضا کردید؟؟؟

۵-مسئولیت کدام وسیله را در نمایشگاه به عهده گرفتید؟؟؟

۶-با کدام وسیله روزی ۵۰ کیلومتر را برای انجمن طی کردید؟؟؟

۷-چگونه امنیت نمایشگاه را تامین کردید؟؟؟

۸-با کدام پیشینه با فرماندهی نیروی انتظامی شهر هماهنگ بودید؟؟؟

۹-چقدر از جیب خود خرج کردید؟؟؟

۱۰-بابت کدام حادثه حاضر به تقبل مسئولیت بودید؟؟؟

۱۱-شما قبل از نمایشگاه سالن را شستید؟؟؟

۱۲-شما نمایشگاه را چیدید؟؟؟

۱۳-شما نمایشگاه را جمع و جور کردید؟؟؟

۱۴-شما اجناس را پس دادید؟؟؟

۱۵-شما بعد از اتمام نمایشگاه آن را جارو زدید؟؟؟

آقای سلیمانی کمی حق نان و نمک را نگه دارید،انسان هر چه قدر که کامل تر می شود و به مراحل بالاتری از کمال می رسد بندگی و عبودیت و فروتنی اش افزایش می یابد نه اینکه مانند یکه بزن ها یقه همه را بگیرد.

شما بهتر است به جای تلاش در جهت ارتقا سطح دانش نجوم در این مرز و بوم ابتدا به فکر ارتقا فرهنگ و ادب در خود باشی،باشد با توکل بر ایزد منان روز هایی گرم تر از روز های تابستان منتظرتان باشد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سجاد سالار بهرستاقی عزیزم

من و شما با هم خیلی صمیمی هستیم و همدیگر را خوب می شناسیم و از همدیگر به اندازه کافی شناخت داریم و من در این مدت به احترام سه نفر لب باز نکردم شما و امیر حسین قنبری و سرکار خانم عربی و الا من را که می شناسی به اندازه کافی از نعمت زبان برخوردارم که جواب هر شخص را در آن واحد دهم اما ادب حکم می کند در جمع مصلحت جمع را رعایت کنیم نه اینکه به فکر خودخواهی های خود باشیم. 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کامیار عزیززاده و هادی سلیمانی هم می خواهم بدانند من برای نمایشگاه کار های نهایی را انجام داده بودم تا معاون وزیر علوم را بیاورم ولی یکی از دوستانم مانع شد و گفت فردا که افتخارات نمایشگاه به نامشان نوشته شد و به تو هر چه که خواستند گفتند و تو را از انجمن هم راندند آنگاه آقای معاون نمی گوید تو چه کاره بودی؟؟؟

امروز که می بینم می فهمم چه کار به جایی کردم که به حرف های دوستم گوش کردم و گرنه آوردن مسئولین و مقامات که کاری ندارد...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اما در این بیانیه لازم می دانم این را هم خاطر نشان کنم که اگر دفعات بعد هم بی حرمتی صورت گیرد به همین بیانیه متکی نمی شویم،کسانی که مرا می شناسند می دانند چه کار هایی از دستم بر می آید.

و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین

سرفراز باشی ای میهن من

یاحق.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:27  توسط Dangereza  | 

شایان : تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم...جواب نظرها...شب گالیله ای...نجوم در ایرا...دستهای تو

تو کیستی - که من اینگونه - بی تو بیتابم ؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی - که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سر گشته - روی مردابم

                                                         

------------------------------------------------

سلام به همگی

دیدم زیادی داره بحث طولانی و بیخود میشه ترجیح دادم که  با یه پست جمعش کنم...

خیلی بیخودی رو سر و کول هم پریدیم این مدت که هیچ فایده ای نداشت...

قبل از هر چیز جواب چند تا نظر رو میدم :

۱- جواب محمد (اسنورک ) : محمد جان ! هیچ نظری چون باعث تنش یا درگیری میشه یا چون از نظر تو نظر بیخودیه حذف نمیشه ! پس خواهشا دیگه برا خودت نظر حذف نکن !

۲-شقایق خانم : از لطفتون ممنونم  - مطمئنا اگر ما ( حاسب ) تا اینجا پیشرفت کردیم بخاطر وجود بچه های ونوس بوده و مطمئنا بدون خانم های علیپور و فقیه و عربی و مهدیزاده و فلاح و ...(کلا ونوسیها دیگه ) حاسب به اینجا نمیرسید و شک نکنید حرفهای بقیه هیچ موقع به اتحاد خود بچه ها لطمه وارد نمیکنه...در مورد حرفای امیر صادق هم باهات موافقم

۳- امیر صادق : امیر جان ! فکر کنم بدون فکر حرف زدی ؟؟!! مطمئنا هیچ کی اون حرفای تو رو قبول نداره چون واقعا حرفهای بی اساس و بیخودیه!! اگه نمایشگاه به هم خورد هیچ ربطی به دختر ها نداشت...من و تو که از بچه های او.ن نمایشگاهیم میدونیم قضیه هیچ ربطی به دختر ها نداشت...اون یه حادثه بد بود و حالا برا هممون شده یه خاطره بد . هیچ ربطی به دختر ها نداشت...اگر هم افتخاری تو این نمایشگاه مرداد ۸۸ هست هم برای ماست و هم برای دخترها و اگر مشکلی هم در مورد نمایشگاه قبلی هست هم برا ماست و هم دختر ها./..چون ما ها دیگه از هم جدا نیستیم...

۴- دوست فائزه خانم !! واقعا اصلا میشه به نظرتون جواب داد!!!! من هم در مورد این که استارت کار نمایشگاه با فائزه بود موافقم اما در مورد نازیدن همه ما ( هم ما پسرا و هم دخترا ) به هر دو نمایشگاه می نازیم...چون نتیجه تلاشهای ما ها بود...حتی نمایشگاه اول با اون ماجراهاش!!!

---------------------------------------

پنج شنبه این هفته هم که همایش شبهای گالیله ای بود که با تمام مشکلات یه موفقیت برا حاسب محسوب میشه! منو بگو که آخرش از خستگی داشتم می مردم....از صبح تا غروب یه ضرب نوشتم بعدش هم بدون تمرین رفتم رو صحنه!!!! وااقعیتش استرس داشتم!! نه اینکه چون اولین برنامه م بود...قبلا هم اجرای چند تا برنامه رو به عهده داشتم ولی این یکی بدون تمرین بود....هر چی جمله و شعر هم حفظ بودم بدلیل مشکلات فنی تحویل مردم دادم!!! لپ تاب شارژش تموم شد و من موندم مردم که می بایست طی ادامه برنامه یه جورایی جمع میکردم...خلاصه همین جوری هر چی اومد تو ذهنم گفتم دیگه !! بچه ها هم خیلی خوب کار کردن نه  ( خیلی وقت بود یه نه حسابی نگفته بودم نه!!!!!!!!!!!!)

خلاصه برنامه خوب پیشرفت...شبش پا شدیم رفتیم ایرا...خدایا چه آسمونی بود...کل ایرا رو جمع کردم کل آسمونو براشون توضیح دادم...انواع و اقسام صور فلکی رو بهشون تو آسمون نشون دادم از ذات الکرسی و جبار و دب اصغر و قیفاووسی گرفته تا ستاره های شعرای شامی و یمانی و قطبی و ... دیگه

ملت کلی تو ایرا حال کردن...مشتری هم بود...ماه هم به شکل هلال...فوق العاده بود...چندین شهاب و دنباله دار هم مشاهده نمو.دیم نه!!!!!!!!!!!!!

-----------------------------------------------

خوب دیگه این پستم تموم شد...

از همتون بخاطر همدردیتون ممنونم...آها داشت یادم میرفت!! جالب امیر حسین قنبری بود که منو دید و تسلیت گفت و پرسید چندم فوت کرد مامان زری !!! بیچاره ! فکر کنم میخواست واسه مراسم هفتم بیاد!!!

----------------------------------------------

از کی بنویسم....

آهان

با هر چه عشق

                      نام تو را میتوان نوشت

با هر چه رود

                  راه تو را میتوان سرود

بیم از حصار نیست

               که هر قفل کهنه را

                                     با دست های روشن تو می توان گشود

--------------------------------------------

دوستتون دارم...

شایان...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:30  توسط Shayan  |