شایان : نگفتن...کوچه خوشبخت...رقص و کافور...پرنده مردنیست...پیوست
------------------------------------------------------
من از نهایت شب حرف میزنم
و از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
------------------------------------------------------
واااااااااای!
سلام بچه ها خیلی دلم براتون تنگ شد!! بالاخره وقت شد بیام یه پست بدم!!!
همه تون خوبین؟؟برادر خواهر پسر عمو دختر عمو دختر خاله پسر خاله دختر عمه پسر عمه پسر دایی دختر دایی مامانم بزرگا و بابا بزرگا و .... اهههههههههه! خسته شدم؟!!! خلاصه که همتون خوبین ایشالله!؟؟!؟!؟؟!؟!؟
از حال ما هم بخواین ( که نمیخواین ) هی! بدک نیستیم هنوز داریم نفسای اول زندگی رو میکشیم و تا اون ته تهاش خیلی جا داریم...حالا حالا ها پیاله عمرمون به خط هفتم نمیرسه هر چند خودمون هفت خطیم!!!!
بابا این مدت پره خاطره بود از کجاش بگم آخه!!!
این هفته کلاس ۴۰۲(کلاس من ) به عنوان شاد ترین کلاس مدرسه انتخاب شد!!! آخه بچه ها با انواع سر و صدا ها کل مدرسه رو منفجریدن!!!!!!!!! کل هفته زنگ تفریح تا معلم بیاد کلاس فقط بچه ها میزدن و میرقصیدن ( از آهنگای شیش و هشت گرفته تا کیجا نوشهری و امان امان مرجانه مرجان و سپیده جان و تا رقص عربی و رقص کمر!!!!!!!!!!) یه بار هم که بچه ها داشتن با آّهنگ پر معنا و سنگین مرجانه مرجان میرقصیدن یا بقول یکی از بچه های نوریه کلاسمون دروم میگرفتن !!! دبیر فتاحی (که خیلی هم با من خوبن) یهو بی مقدمه (اصلا نگفتن ممکنه ........!!!!)در رو وا کردن و بچه ها رو در حال رقص پیچوندن و با سلام و صلوات و گفتن یه تیکه شیمیایی!!!!!! رفتن!! زنگ بعدش هم که آقای رضایی نژاد در حال رقص بچه ها اومدن و با کلی حرف و هکذا ما رو سر جامون نشوندن که البت بعد از اینکه پاشون از کلاس رف بیرون :((امان امان امان امان مرجانه مرجان...)) این آواز پر طنین بگوش رسید...!!!!!
توی زنگ ادبیات بحث از کافور به میون اومد که یکی از بچه ها پرسید چرا تو غذا کافور میریزن!!!!!!!((از اون سوالا بود)) ...آقای نیک منش هم بی مقدمه گفتن برا اینکه شیطونی نکنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کلاس ترکید!!ٌ!!!وااااااااای! این چه جوابی بود!!
اما چرا این سوال مطرح شد:(( قبل از عید سال سوم بود که یه ماه خودمو نابود کردم و به این دو اون در زدم که تونستم یه اردو ۴ روزه به اصفهان جور کنم!!! تو تاریخ تیزهوشا پسر بی سابقه بود (دخترا رو نمیدونم ) (( البته ممس عزیز هم خیلی کمکم کرد...که جای بسی تقدیر دارد)!!!!!!!!!!!
خلاصه تو اصفهان تو رستوران محل اقمتمون هر غذایی میخوردیم بچه ها از شدت حضور کافور ( یا ماده ای با خواص مشابه) بالا میاوردن...به همین خاطر پسر عزیز این سوال رو پرسید...
راستش بچه ها که نگران سلامتیشون !!!! بودن از آقای نصیریان تو اصفهان پرسیدن که آقای نصیریان هم جواب داد (: ۲ سال اول تو خدمت معلمی بهشون کافور دادن که به گفته آقای نصیریان تاثیری نداشت و خیال بچه ها راحت شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
راستش نمیخوام پستو طولانی کنم..
بقیه باشه بعد...باشه؟؟؟؟ آورین کوچولو موچولو !!!!
------------------------------------------
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکد
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست...
------------------------------------------
دوستتون دارم...
شایان...
((پیوست : بچه ها ! من اسم شاعر ها رو نمینویسم اما اگه میخواین بگین از این به بعد بنویسم و همین طور قصد دارم از این به بعد یه کم از دکتر علی شریعتی هم بنویسم نظرتون چیه؟))
