شایان :سوتی من... من و تو... صدا کن مرا...خانم ها یا آقایان : مساله اینست...اتاق نوزاد......
----------------------------------------
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
-----------------------------------------
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!
((دکتر حمید مصدق))
-----------------------------------------
سلام دوستای خوبم
امیدوارم حال همتون خوب باشه
یه چند تا چیز بگم بعد بریم سراغ مدرسه!!!
به رضا جان بگم که بچه های اونا وحشی بودن نه شیطون!!!
به به ! زنگ نماز!! روز شهادت !! رقص!!استغفرلله!! التوبه التوبه!!این چه کاریه!! مقنعه ت رو بیار جلو خواهر!! از شما بعید بود! جلفففففففففففففففففففففففف!!!
اما از خودمون...
خانم ها یا آقایان : مساله اینست...حالا مساله چیه پایینو بخونین :
همه تو کلاس آقای رضایی نژاد برا خودشون در حال حرف زدن بودن که آقای رضایی نژاد عصبانی شدن و زدن رو میز و داد زدن : بسه دیگه خانم ها!!!!!!!!!!! ساکت شین.....!!!!
در حالیکه ما همه مبهوت داشتیم به ایشان نگاه می کردیم خودشون توضیح دادن که اصلا حواسشون نبوده که اومدن تیزهوشان پسر!! یه لحظه فکر کردن تو فرزانگان هستن!! گویا زنگ قبل فرزانگان بودن...
به نظرتون چرا فکر کردن فرزانگان هستن!!! اااااا....نکنه شما ها ((بچه های فرزانه!!!!!!!!!!!)) زیادی حرف میزنین؟!؟!؟! آررررررررررررره!!!!نه!؟!؟!؟! آره نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امروز به چند تا از بچه ها مثل مسئول انجمن های مختلف هدیه ای از طرف مدرسه دادن که کادوشون در واقع یکی از این آکواریوم کوچیکای برقی هست که تو اطاق نوزاد میزارن دادن!!!! فکر کنم آقای نصیریان موقع خرید فکر کرد میخواد واسه همکلاسیهای مانی هدیه بخره!!!!!!!!! ((مانی یا همون امیر حسن پسر آقای نصیریانه))...به محض اینکه یکی از بچه ها با هدیه وارد شد...بچه ها سریع اونو باز کردن و در حالیکه آقای یقینی (سلطان) کلاس بودن اون رو به پریز برق وصل کردن که یکی از بچه های احمق کلاس گفت : ماهیها اگه اینو ((صاحب اکواریوم!!!)) رو ببینن فرار می کنن!!!!!!!!!!!!!پسره خنگ فکر کرد ماهیها واقعین!!! اینم از مضرات درس پیش دانشگاهی یا بقول آقای یوسفیان روزه ماه رمضون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این روزا که بچه ها حسابی گیجن و به حرف هیچکی گوش نمیدن...بقول آقای پهلوانی دبیر معارف : من بگم و تو گوش ندی ..شورتنقلی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته این ضرب المثل های محلی رو باید از سها پرسید چراکه اوشان استاد بلا مناضع زبان محلی با لهجه ها و گویش های مختلف از جمله :((بابولی!!!ساروی!!!بالا لیتکوه!!! بند پی شرقی و ... هستن)) بقول دکتری به اسم ... که رو در مطبش نوشته بود تخصص پوس مو حلق بینی و غیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه سوتی هم خودم دادم :
معلم دیفرانسیل گفت که زنگ تفریح امتحان معهود!! رو میگیره...منم که حسابی عصبانی شدم بدون توجه وارد کلاس شدم یه لگد به یه صندلی بخت برگشته کوبیدم که دیدم آًای رضایی نژاد داره بر و بر مننو نیگا میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خودم فنگ کردم...آقای رضایی نژاد هم گفتن : آقا شایان از شما با اون پرستیژ و شخصیت و وقارتون بعید بود!! منو بگو کلا آب شدم..!!!!!!!! با سری فکنده سر جام میخکوب شدن...
بازم هست که یادم نی
------------------------------------
صدا کن مرا
صدای تو خوبست
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
((سهراب سپهری)
------------------------------
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب ! عاقبت مرد افسوس!
کاشکی می دیدم
من به خود می گویم :
((چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟))
((دکتر حمید مصدق))
-----------------------------------------
دوستتون دارم...
شایان...
