به نام یکتا ساقی بی همتا
با نام و یاد خدا سلام عرض می کنم خدمت تمامی شما دوستان گرامی و بازدیدکندگان محترم
بعد از مدتها فرصت کردم دوباره بنویسم واقعا از همه عذر خواهی می کنم
مطمئنم این ده روز اول محرم به همتون خوش گذشت...بــــــــــــــله دیگه خوش گذشت چون ماشالا تکیه اسک به سه قسمت تقسیم می شد:
۱-قسمت بانوان
۲-قسمت آقایان
۳-قسمت آقایان +بانوان(صفا سیتی)
فقط کم مونده بود در تکیه اسک بزنن:((عزاداری دهه اول سرور و سالار شهیدان-مکان تکیه اسک با لژ خانوادگی-همه شبه از ۹ شب تا هر وقت حال کردین اطراف تکیه))
البته گروهی هم وارد عمل شده و گوش شیطون کر چشم حسود کور بار مادی و معنوی حودشون رو از این شبها بستن و الآن هم دارن حالشو میبرن{داری پستو می خونی یا اس ام اس میدی؟؟} والله ما که بخیل نیستیم دارندگیو برازندگی...
اما تو یکی از این شبها که با امیرحسین قنبری(نیاکی) و البرز حق پرست به تکیه نیاکی رفتیم تو راه برگشت عباس آقا رو دیدیم...عباس آقا کیه؟؟ بابا دمتون گرم دیگه عباسعلی محمدی نیاکی که ما رو دیدین؟(ا(گه ندیدینم چیز چندان خاصیو از دست ندادین)) بعد از احوالپرسی و خداحافظی متوجه برخورد سرد البرز شدم کنجکاو شدم ببینم موضوع چیه وقتی پرسیدم دیدم البرز میگه این آقا اومده بود مغازه ما خرید بهشون میگم منو به جا نیوردین میگه نه میگم من سال پیش شاگردتون بودم ایشون می فرمایند تو دانشگاه البرز میگه نه تو دبیرستان شهیدبهشتی ایشون هم میگن بزار به حساب پیری پسرم که البرز می گه نه می ذارم به حساب بی توجهیتون و ایشون میرن.
از این جریان چند جور میشه استدلال کرد:
۱-ایشون می خواستن بگن من خیلی با سیاستم که اصلا دانش آموزای عادی تو ذهنم نمی مونن
۲-من خیلی شاگرد دارم که نمی تونم همه رو به یادم بسپرم
۳-من خیلی با تجربم که کم کم دارم پیر میشم
۴-من دارم تو دانشگاه درس میدم
بــــــــــــــــــــــــــــــــله دیگه زندگی هست کشمکش و سیاست...ولی روز عاشورا یه چیز دیگه بود البته به مسایل سیاسی این روز اصلا کاری ندارم ولی برای خودم خیلی جالب بود برای اولین رفتم چاچراغ بلند کردم و بیشتر مسیر رو دوش من بود تا اون اتفاق...اتفاق چیه؟؟؟ یه اتفاق نادر که واسه هر ۱۰۰۰ علمدار یکی تو هر ۱۰ سال پیش میاد که اونم امسال خورد به من که بعد امام زاده ابراهیم(به قول سها خانم امام زاده ابی)یک خانم ۶۵-۷۰ ساله این شال های آویزون چلچراغ رو گرفت کشید بلند بلند گریه که ابوالفضل قربون دست بریدت و چلچراغ و کشید من که دیدم تعادلش از دستم داره در میره رو یه زانو نشسم و چلچراغ رو انداختم رو یخ کتفم و بچه ها رو صدا کردم که خدا رو شکر چلچراغ رو سر مردم نیوفتاد ولی کتفم به شدت آسیب دید که منو تا بیمارستانم اون روز برد.
قربون شام غریبان امام حسین برم که امسال به حسین پارتی شباهت داشت تا شام غریبان امام حسین و افشاگری خانم زینب که دیگه از این شب نگیم بهتره ولی همین قدر رو بدونین برای البرز حق پرست واسه کارت شارژ ایرانسل از کوچه نوشاد تو خ اما رضا تا فلکه اومدیم که بالاخره یه مغازه داشت اونم فقط ۵۰۰۰تومنی.
خلاصه دهه اول محرم امسال هم برای من با انتظامات بودن شبای دهه اول شروع شد و با چلچراغ بلند کردن روز عاشورا به پایان رسید فقط اینو مطمئنم شب عاشورای امسال نقطه عطفی تو زندگیم بود که مسیر زندگیمو عوض کرد که منو از سرباززدن از یک گناه لحظه ای به شوق آرامش ابدی رسوند که تا عمر دارم ازش لذت می برم.
امیدوارم لحظه لحظه زندگیتون پر آرامش باشه...
سرفراز باشی ای میهن من
یاحق.



