شایان: خانم الف...من عصبانی...من ناراحت
امیدوارم حالتون خوب باشه...
اگه اجازه بدین اون پست راجع به دخترا رو میزارم پست بعدی...
یه چیزی هفته پیش بگوشم رسید...خیلی دو دل بودم چیکار کنم...بالاخره تصمیم گرفتم از این فضا استفاده کنم...
هفته پیش چند نفر بم گفتن خانمی با اسم ((الف)) که قصد ندارم فعلا اسمشو ببرم تو یه جمعی تو مدرسه فرزانگان در مورد من یه حرفی رو زد...نمیخوام اون حرف رو هم بگم...چون حتی از فکر کردن به چنین چیزی چندشم میشه چه برسه بخوام این عمل رو انجام بده یا آدمه .... باشم.
اینجا هم قصد دارم به خانم الف بگم دست از این مسخره بازیهاش برداره...نمیدونم واقعا قصدش چیه ؟!؟ شاید هم بهش اشتباه رسوندن در هر صورت تو اصل قضیه فرقی ایجاد نمیشه..
آخه یه کم جلو زبون و دهنش رو آدم باید نگه داره...اون دل سگ مصب فقط برای این نیست که روزی ۴۰ بار عاشق شه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! یه کم حرف نگه دارن بعضی هاااااااااااااااااااااااااااا
به هر حال همین جا به خانم الف میگم این دفعه رو کوتاه میام وگرنه دفعه بعد...منم بلدم دهنمو باز کنم و هر چی توشه بریزم بیرون...فکر نکنم دیگه این بچه بازیا درست باشه...
به هر حال من قصدم گفتن بود که گفتم...حالا دیگه مسخره بازی رو بعضی ها بس کنن...بقول شقایق خانم زت زیاد!؟!؟!؟!؟؟!
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
وندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنه کار برارم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم
دوستتون دارم...
شایان (یه کم عصبانی یه کم ناراحت)...