تبليغاتX
™ ( (سمپاد آمل) ) ™ ™ ( (سمپاد آمل) ) ™
نويسنده : Snork - ساعت 12:14 روز پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389

سلام به همه ي بكس سمپادي و غير سمپادي.

بالاخره مدرسه هم تمام شد.

امروز اومدم اينتجا تا اولين خاطرمو از مدرسه بگم.

اول ابتدايي بوديم. اولين روز مدرسه.

معلممون اقاي جعفري اومد تو كلاس و بعد از يه خوش و بش كردن رفت سراغ كمد كلاس كه دفتر كلاس رو از توش برداره!

دستشو گذاشت توي كمد كه يهو از تو كمد صداي گنجشك اومد!!

بچه ها همه سر و صداشون بلند شد!

هي مي گفتن اجازه! گنجشكو در بيارين ما ببينيم!

معلم يه خورده سعي كرد ولي نتونست درش بياره!

واسه همين در كمدو بست كه گنجشك در نره!

كل اون روز تو كلاس بحثمون سر گنجشك بود.

يكي دو روز ديگه هم گذشت و هر روز از تو كمد صداي گنجشك مي اومد. و هر روز ما تو فكر اين بوديم كه گنجشك چي جوري رفته اون تو! ولي روز چهارم كه شد به جاي اين مساله با در اومدن صداي گنجشك ما تو فكر اين رفتيم كه اين گنجشك بد بخت بدون اب و غذا اون تو چي جوري زنده مي مونه؟؟؟؟؟؟؟؟

روزها هفته ها و ماه ها ميگذشت و هر روز صداي گنجشك دل بچه ها رو مي لرزوند كه نكنه فردا عمر گنجشك تموم بشه و ديگه صداشو نشنويم!!

...تا اين كه بالاخره روز اخر مدرسه فرا رسيد!

بچه ها همه مي خواستن برن گنجشكو در بيارن و ازادش كنن. ولي خب اول ابتدايي بوديم و قدمون حتي به در كمد هم نمي رسيد!

معلم نصيحت هاي اخرشو به بچه ها كردو رو به بچه ها ثابت وايساد بدون اين كه صدايي ازش در بياد....

يهو دوباره صداي گنجشك در اومد بدون اين كه در كمد باز شده باشه..... همه ي نگاها به سمت كمد برگشت ..... ولي يه بار ديگه صداش اومد..... با كمال تعجب صدا از طرف كمد نبود...... همه به سمت معلم برگشتيم......صداي گنجشك از دهن معلم مي اومد بيرون!!!!!!!!!!


نويسنده : Snork - ساعت 14:1 روز سه شنبه هجدهم خرداد 1389
سلاااااااااااااااااااااااام!

بابا دمتون گرم دیگه!

حالا ما وقت نمی کنیم پست بدیم یعنی شما نمیتونین یه کامنت خشک وخالی بزارین؟!!!

چرا پست نمیدیم؟؟؟؟

الان میگم.

این وب کلا 6 تا نویسنده داره!

من، شایان، رضا، ممس، ارمین کی ان وی، سها!

شایان و ممس و رضا که 10 تیر و کنکور و .....

ارمین که خدایش بیامرزد! پاش شکسته.....یعنی رباطش کشیده شده!!!!

جاتون خالی رفتیم پیشش! رو گچ پاش یادگاری، لوگوی snork کشیدم!

سها هم که امتحان نهاییو...!

منم که الان اپیدم!

الان تو کافی نتم!

بی خیال!!

امتحانات چطور مطور بود؟؟؟ امیدوارم که خوب داده باشین. من که به شخصه نابود کردم معدلو!!

اوه اوه!

بیچاره سال اولا امروز امتحان کامپیوتر داشتن!!

دسته کم از صد نفر بیستاشون میوفتن!

دمه دبیر اکبر پور گرم..... یه سوالی گرفت فنی!!

بیچاره اولیا باباشون در اومد!!

دیگه وقت ندارم فعلا بای.


نويسنده : Snork - ساعت 12:43 روز پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388
سلام به همه ی سربازای سمپادی!!!!!( چه صبایی و چه شاد محلی!!!)

چه خبرا؟؟؟ سها خانوم شما که گفته بودین قراره اپ کنین توپ، پس چی شد؟؟؟!

شایان جونم خبر داره، این روزا چشمه ی شعرم بد داره می جوشه!!!

یه مثنوی دادم ۲۴ بیت( شخصی بود نمی شد تو وبلاگ گذاشت!!!!)

ولی این یکی رو می ذازم حالشو ببرین( البته تقلیده!!!!!!!)

..........................................................................................................................

صدای پای مرداب!!!

اهل سمپادم!

روزگارم بد نیست!

تکه مغزی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی!

دفتری دارم بهتر از برگ درخت!

جزوه هایی بهتر از اب روان!

 

و دبیری که در این نزدیکی است!

لای این کاغذ ها، پای ان میز بلند!

روی بی اگاهی، روی بی قانونی!!!!

 

من مسلمانم!

قبله ام تخته سیا!

جانمازم نیمکت، مهرم گچ!!

میز سجاده ی من!

من وضو با تپش تخته سیا می گیرم!!

در نمازم جریان دارد ایکس، جریان دارد ایگرگ!!!

mg از پشت نمازم پیداست!!

همه ذرات نمازم متفزّک (فیزیکی) شده است!!!( دوباره شد قضیه ی چلسوی!!!!!!)

من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را مچ، گفته باشد سر گلدسته ی سلمانی!!!( سلمانی = دبیر فیزیک)

من نمازم را پی تکبیره الاحرام "و امّا" خوانم!!

پی قد قامت " شِت".

دیگه خسته شدم!!!!! ایشالا بقیه ش باشه بعدا!!

.........................................................................................................................

حالا قضیه ی شاه عباس!!!!!!!

تا حالا فقط پادشا و ملکه رو معرفی کردیم!!!

نخست وزیر مملکت در حقیقت و در باطن بابای کمیل جون، یعنی اقای یزدانیه اما در ظاهر یه اقایی هست که وقتی بش میگی " دبیر کی تعطیل میشیم" گفت " پسر، من خودم ۶۰۰ نفرو دور می زنم!!!" اخه یکی نیست بگه چه ربطی داره!!!!!!!

ایشون جناب اقای خ........ اول رحمان نظری هستن که شباهت زیادی به .......... دارن!!!!!

مملکت شاد محل هم که نخست وزیر نداره!!!! ۴-۵ تا وزیر داره همچی باحال!!!!

ترکتاز و هراتی و محمد نسب و عمه ی عارف معادی و .....( بابا مرسی امار!!!!! من اینا رو از کجا می دونم!!!!!!!!)

بسه دیگه!!! زیاد شر گفتم!!!!! شما به بزرگی تون ببخشید!!! قربون همتون( البته همه ی پسرا)

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نويسنده : Snork - ساعت 12:22 روز دوشنبه بیست و هشتم دی 1388
سلام!!!

اميدوارم كه حال همتون خوب باشه!!!

اول از همه به ممس و همه ي اونايي كه شمارشون تو گوشيش بود تسليت مي گم!!!

دوما:

اقا قضيه اين نرده ها چقد سوتيه!!!! ۶ به ۴!!!!!

احتمالا دخترا هيچي نمي دونن!! اخه شاه عباس دستور داده زمين مملكتشو با نرده نصف كنن!! الان حياط مدرسه رو ۲ تيكه كردن!!! نصف مال راهنمايي نصف مال دبيرستان!! جالب اين جاست كه ( گلاب به روتون! روم به ديوار!) دستشويي رو هم با امتداد اين ميله ها نصف كردن!!! ۶ تا مال دبيرستان و ۴ تا مال راهنمايي!!!

هر چند با تقسيم شدن مملكت شاه عباس، قيافه ي مدرسه خيلي زاقارت شده ولي اين مي تونه خبر خوبي هم باشه!!!!!!!!

اين نشون مي ده چون شاه عباس مي دونه سربازاش ياغين!!!!!!! اين كارو كرده تا وقتي سرباز هاي ملكه زينب ميان كنار قلعه ي ما!!!!، فاصله ي قانوني رعايت بشه!!!!!!!

من مودمم سوخته!!! ببخشيد كه خيلي وقت بود پست ندادم!!! 

باي!!!!!!!

..................................

--------------------------------------------------

(قسمت نقطه چین بالا سانسور شد...توسط این جناب: شایان)...آخه دیگه دیگه!!!!؟!؟!؟!؟!

با درود بر پدرمان کورش بزرگ...داریوش بزرگ...و همه سرداران این کشور و آریوبرزن دلیر!!!!!

با تشکر....سانسور چی: شایان

--------------------------------------------------


نويسنده : Snork - ساعت 14:33 روز جمعه هفدهم مهر 1388
سلام به همه ی دوستان گل سمپادی

می خواستم بپرسم کلاس المپیاد چه طور بود(البته از اونهایی که شرکت کردن)

کلاس ما(ریاضی) از نظر درسی عالی بود فقط یه دسته اراذل ریخته بودن ته کلاس و خیلی سر و صدا می کردن.

از سوتی های کلاس ما:

۱- یه سوال بود که می گفت اثبات کنین که فلان چیز حتما امکان داره. ما یه ربع روش فکر کردیم هیش کی نتونست حل کنه بعد یه ربع یکی از دخترا دستش رو بلند می کنه و می گه :<<ببخشید آقای توکلی,نمی شه؟؟؟؟>>

۲- سوتی دوم از رو دست خط عرفان بود که خدا رو شکر دخترا متوجه نشدن. عرفان رو تخته می خواست بنویسه نا مساوی کوشی,سه تا دندونه رو یه سره گرفت, سه تا نقطه رو هم یه دایره گرفت

۳- سوتی سوم باز هم عرفان: گچ که تموم شد آقا عرفان از بین اون همه ادم به من که پام شکسته می گه برو گچ بیار.

خلاصه کلاس ما پر سوتی بود.

راستی من نرفتم سر کلاس کامپیوتر واسه تدریس چون اون یکی مدرس که قرار بود جزوه بگه بعدش من برم سوال بدم کارش خیلی طول کشید.

هر کی دلش خواست تو نظرات راجع به کلاس المپیاد بگه.

 


نويسنده : Snork - ساعت 20:38 روز یکشنبه دوازدهم مهر 1388
اقای هیلبرت صاحب تنها هتل یک شهر توریستی عجیب بود! شهری که همه چیز ان غیر عادی بود درست مثل هتل خود اقای هیلبرت.هتل هیلبرت هتلی بود که به اندازه ی تمام اعداد طبیعی اتاق داشت.یعنی به ازای هر عدد طبیعی n اتاقی با شماره ی n داشت.

۱-اواسط تابستان - وقتی که تعداد زیادی توریست به شهر امده بودند - هتل هیلبرت کاملا پر شده بود.به طوری که در هر اتاق ان دست کم یک مسافر ساکن شده بود.همه چیز بر وفق مراد بود.مشتریان زیاد و در امد قابل توجه. اما پر بودن هتل دردسر هایی هم داشت: درست در شرایطی که تمام اتاق های هتل پر شده بود یک بازرس اتحادیه ی هتل داران برای بازرسی شرایط و امکانات هتل هیلبرت وارد شد! بازرس باید چند روزی در هتل اقامت می کرد. و با سر کشی به امکانات هتل گزارش خود را تنظیم می کرد.اما در اثر سهل انگاری مسئول پذیرش هتل همه ی اتاق ها اجاره داده شده بود.و حتی یک اتاق هم برای اقامت بازرس خالی نبود.کارکنان هتل مانده بودند که چه کنند. راهی وجود دارد که بدون اخراج هیچ مسافری و حد اکثر با جابجایی مسافران, یک اتاق خالی برای بازرس پیدا کنند؟

۲- پس از مدتی پسر عمو اقای هیلبرت دومین هتل این شهر عجیب را راه انداخت. هتلی که درست مثل هتل هیلبرت به اندازه ی تمام اعدا طبیعی اتاق داشت. کار و بار هر دوی انها به خوبی پیش می رفت و تابستان سال بعد هر دو هتل پر از مشتری بود.بدون حتی یک اتاق خالی اما باز هم مشکلاتی در راه بود.

هتل هیلبرت در مقایسه با هتل جدید بسیار فرسوده بود و هر روز جایی از ان نیاز به تعمیر داشت.کم کم سر و صدای مشتریان هتل هم بلند شده بود.بنابراین اقای هیلبرت چاره ای نداشت جز این که همه ی مسافران هتلش را برای مدتی به هتل پسر عمویش بفرستد. و در این مدت دست به کار تعمیراتی اساسی برای باز سازی هتل خود شود. اما چگونه این کار ممکن بود در حالی که هم هتل اقای هیلبرت کاملا پر بود و هم هتل پسر عمویش؟

۳- مدتی بعد اقای هیلبرت و پسر عمویش هتل هایشان را تخریب کردند و به جای انها یک هتل زیبا تر و عجیب تر ساختند هتلی که درست به اندازه ی تمام اعداد طبیعی در بالای طبقه ی هم کف خود طبقه داشت و در هر طبقه هم درست به اندازه ی تمام اعداد طبیعی اتاق. البته این بار تصمیم گرفتند برای پیش گیری از مشکلات احتمالی همیشه تمام طبقه ی هم کف را خالی نگه دارند در یکی از روز هایی که تمام اتاق های طبقات بالای هم کف پر بودند . هتل جدید اتش گرفت. اقای هیلبرت و پسر عمویش فورا دست به کار شدند و نیرو های امداد را خبر کردند اتش خاموش شد و اسیب جانی به کسی نرسید. اما همه ی طبقات هتل به جز طبقه ی هم کف در اتش سوختند. و پسر عمو ها ماندند و این همه مسافر که باید جایی برای اقامت انها پیدا می کردند . می توان همه ی مسافر ها را در طبقه ی هم کف جا داد؟

در اخر باید بگم فقط افرادی می تونن این سوال رو حل کنن که(مثل خودم) درک خوبی از بی نهایت ریاضی داشته باشن و فرق اون رو با بی نهایت فیزیک تشخیص بدن.

هر کی حل کرد جواب رو بنویسه شاید جایزه بدم.

در ضمن هر کی دوست داره عکس هتل هیلبرت ۳ رو ببینه پسر ها به خودم مراجعه کنن و دختر ها هم به خانوم رمضانی (دوم ریاضی فرزانگان) مراجعه کنن.

به امید ایرانی سبز 

بای.


نويسنده : Snork - ساعت 20:53 روز شنبه یازدهم مهر 1388
نگاهی به قوانین مورفی

 

یاد آوری قوانین مورفی تسکین دهنده ی بد بیاری ها و بد شانسی هاست. قانون مورفی در سال ۱۹۴۹ در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود(آخ) که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایش های پروژه (آخ) یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را بر عکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره ی این تکنسین گفت: « اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه» . و این اولین قانون مورفی بود. قوانین مورفی ابتدا در فرهنگ مهندسین (آخ) رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعدا قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره ی قوانین اصلی قرار گرفتند.(آخ)

حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن ها

 

* اگر در توده ای یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی چیز مورد نظر حتما در ته توده قرار دارد.

* هیچ کاری ان طور که به نظر می رسد ساده نیست.(آخ)

* وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در ان هستی دیر تر راه می افتد.

* هر کاری دو برابر ان چه باید وقت می برد. مگر ان که ان کار ساده به نظر برسد که در ان صورت سه برابر وقت می برد.

* هر چیزی(آخ) که بتواند خراب شود خراب می شود ان هم در بد ترین زمان ممکن.

* اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.

*در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه در صد باشد احتمال غلط انجام دادن ان(آخ) نود در صد است.

* وسایل نقلیه اعم از اتوبوس و قطار و هواپیما و ... همیشه دیر تر از موعد حرکت می کنند مگر ان که شما دیر برسید. در ان صورت درست سر وقت رفته اند.

* اگر به نظر می رسد(آخ) همه ی چیز ها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای.

* احتمال بد پیش رفتن کار ها نسبت مستقیم با اهمیت ان ها دارد.

* هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری اماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی.(آخ)

* اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خردکن (ان هم در حالی که روشن است) می افتند.

* مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد از این که کار را به سختی انجام داده باشید.

* هر چه بیشتر(آخ) سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او یشتر به وب کم (web cam) شبیه می شود.

* ۸۰ ٪ امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی است که در ان غایب بوده اید.

* وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهم ترین شان نا خوانا ترینشان است.

 

<<---!!! بقیــــــــــه متن در ادامــــــــــــه مطلــــــــب !!!--->>

 


نويسنده : Snork - ساعت 18:15 روز چهارشنبه هشتم مهر 1388
سلام به همه ی دوستای سمپادی و غیر سمپادی

همون طور که همتون می دونید خواستم مخ کار بگیرم اما پایا مثل همیشه خراب کرد.(دقیقا مثل بازی مافیا تو نمایشگاه که خراب کرد) خلاصه لو رفتم دیگه حالا خودم رو کامل معرفی می کنم

من محمد رضوانی نیا دانش آموز سال دوم دبیرستان شهید بهشتی و المپیادی کامپیوتر والبته مدرس کلاس المپیاد کامپیوتر تو کلاس های هفته ی بعد.و هم محلی شایان اینا(ایرایی)

از معرفی بگذریم

اقا یه سوتی بزرگ از دبیر .....(ببخشید چون تازه اومدم نمیدونم می شه اسم دبیر رو گفت یا نه)

امروز سر زنگ ریاضی بحث طائفه ها پیش اومد یهو دبیر گفت هر جا می رین فقط قبرستون سنگچال نرین گفتیم چرا؟ نگفت. خلاصه از ما اصرار و از دبیر انکار . بالاخره رازی شد و گفت اخه اون جا مرده هاش هم ادمو لخ.....بییییییییییییب.(بیب یعنی ........یه جورایی یعنی ......اها یعنی قزوینی بازی)

به خدا دبیر ا..... گفت.(اول اسمش الف داره)


نويسنده : Snork - ساعت 16:26 روز دوشنبه ششم مهر 1388
سلام به همه ی دوستان سمپادی

همون طور که متوجه شدین من عضو جدید نویسندگان سایتم که فقط شایان جون منو میشناسه

واسه همین اسمشو گذاشتم بیست سوالی

هرکی فهمید من کیم تو نظرات بگه.(شاید جایزه دادم)

در ضمن از شایان هم خواهش می کنم به بقیه نگه (خودت گفتی مثل شیر پشتمی) خلاصه می خوام یه کم مخ کار بگیرم

فعلا بی خیال

می خوام یه بازی انلاین باحال معرفی کنم

حتما همه با بازی تراوین آشنا هستید یه بازی دیگه به سبک تراوین با گرافیک بالا به اسم جنگ خان ها دارای زبان های عربی و انگلیسی. جالب این جاست که تراوین فقط ۳ نژاد داره اما این بازی بیش از ۱۰ نژاد داره که یکیشم نژاد پرشینه.

                                                                                                             www.khanwars.com

من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فعلا بای.


|




sampad-amol

Sampad Group

sampad-amol

http://sampad-amol.blogfa.com

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

با عرض سلام
سمپاد گروپ ورود شما را خیر مقدم می گوید.
این وبلاگ زیر نظر مستقیم نهاد ریاست جمهوری و وزارت ارشاد و وب سایت سازماندهی آدرس های اینترنتی می باشد و هیچ وابستگی به هر سازمان یا ارگان با جناح ندارد و زیر نظر قوانین جرم های اینترنتی جمهوری اسلامی ایران در حال فعالیت است.
لحظات خوشی را در این سایت برایتان آرزومندیم.
موفق و پیروز و سربلند باشید.
یاحق.
سمپاد گروپ وبسایت رسمی دبیرستان های شهید بهشتی و فرزانگان آمل

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog