تبليغاتX
™ ( (سمپاد آمل) ) ™

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

وبسایت رسمی دبیرستان های شهید بهشتی و فرزانگان آمل

snork......صدای پای مرداب..............شاه عباس!!!!!!!

سلام به همه ی سربازای سمپادی!!!!!( چه صبایی و چه شاد محلی!!!)

چه خبرا؟؟؟ سها خانوم شما که گفته بودین قراره اپ کنین توپ، پس چی شد؟؟؟!

شایان جونم خبر داره، این روزا چشمه ی شعرم بد داره می جوشه!!!

یه مثنوی دادم ۲۴ بیت( شخصی بود نمی شد تو وبلاگ گذاشت!!!!)

ولی این یکی رو می ذازم حالشو ببرین( البته تقلیده!!!!!!!)

..........................................................................................................................

صدای پای مرداب!!!

اهل سمپادم!

روزگارم بد نیست!

تکه مغزی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی!

دفتری دارم بهتر از برگ درخت!

جزوه هایی بهتر از اب روان!

 

و دبیری که در این نزدیکی است!

لای این کاغذ ها، پای ان میز بلند!

روی بی اگاهی، روی بی قانونی!!!!

 

من مسلمانم!

قبله ام تخته سیا!

جانمازم نیمکت، مهرم گچ!!

میز سجاده ی من!

من وضو با تپش تخته سیا می گیرم!!

در نمازم جریان دارد ایکس، جریان دارد ایگرگ!!!

mg از پشت نمازم پیداست!!

همه ذرات نمازم متفزّک (فیزیکی) شده است!!!( دوباره شد قضیه ی چلسوی!!!!!!)

من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را مچ، گفته باشد سر گلدسته ی سلمانی!!!( سلمانی = دبیر فیزیک)

من نمازم را پی تکبیره الاحرام "و امّا" خوانم!!

پی قد قامت " شِت".

دیگه خسته شدم!!!!! ایشالا بقیه ش باشه بعدا!!

.........................................................................................................................

حالا قضیه ی شاه عباس!!!!!!!

تا حالا فقط پادشا و ملکه رو معرفی کردیم!!!

نخست وزیر مملکت در حقیقت و در باطن بابای کمیل جون، یعنی اقای یزدانیه اما در ظاهر یه اقایی هست که وقتی بش میگی " دبیر کی تعطیل میشیم" گفت " پسر، من خودم ۶۰۰ نفرو دور می زنم!!!" اخه یکی نیست بگه چه ربطی داره!!!!!!!

ایشون جناب اقای خ........ اول رحمان نظری هستن که شباهت زیادی به .......... دارن!!!!!

مملکت شاد محل هم که نخست وزیر نداره!!!! ۴-۵ تا وزیر داره همچی باحال!!!!

ترکتاز و هراتی و محمد نسب و عمه ی عارف معادی و .....( بابا مرسی امار!!!!! من اینا رو از کجا می دونم!!!!!!!!)

بسه دیگه!!! زیاد شر گفتم!!!!! شما به بزرگی تون ببخشید!!! قربون همتون( البته همه ی پسرا)

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 12:43  توسط Snork  | 

اولین پست فیلمبردار.........................................

سلام به همگی

من آرمین هستم ولی به اسم های آقای نجوم و یا فیلمبردار و ......... هم شناخته می شوم.من در کلاس ۳۰۲ مرکز پسرانه هستم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

معرفی بسته

هفته پیش یکی از زنگ ها که ما بیکار بودیم آقای دلروز معلم ورزش یک سری  از بچه را صدا زد و گفت که با آن ها کار دارد  ولی من به خاطر خستگی از زیر آن در رفتم.ولی آن هایی که رفتند دبیر از آن ها خواست تا روی دروازه ای کوچک بایستند و با دست میله ی تور بسکتبال را نگه دارند تا  جناب آقای جوش کار آن را در جای جدید خود جوش دهد. که یک سری از بچه ها هم که در داخل کلاس بودند شروع به ثبت لحظات با موبایل خود کردند که عکس هایش را در اولین فرصت برایتان می گزرام.یکی از میله ها تمام شد که دبیر بچه ها را مرخص کرد .چند دقیقه ی بعد دوباره داشت بچه ها را برای میله ی دوم صید می کرد که ما هم از روی بی توجهی به تور دبیر افتادیم. و مجبور شدیم میله را برای ۱۰ یا ۱۵ دقیقه نگه داریم که هوا هم نم نم بارون میزد و باد هم می وزید که من یکی قندیل بستم و فرت فرت دماغم راه افتاد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

امیدوارم به عنوان اولین پستم در این سایت مورد رضایت شما واقع شود.

دوستدار شما ..................

آرمین.........

------------------------------------------

ایشالله عروسیت آرمین جان ((شایان))!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:39  توسط K.N.V-Armin  | 

ما برق ندارییییییییییییییییییییییم......فیوز های کنده.....به ما چه؟؟؟

به نام خالق زیبایی ها

با سلام و عرض وقت بخیر و خیر مقدم خدمت تمامی شما دوستان عزیز

بله دیگه از اونجایی که برادر رزمنده آقا شایان پای مبارکشون دچار مصدومیت شد فعلا پست نداده (بله خوب حق دارین پا ربطی به دست برای تایپ نداره ولی شایانه دیگه ...) بنده دیدم بهترین کار اینه حالا که دیگه مدرسه نمی ریم (آره به خدا انقد گریه داره وقتی خودتون از مدرسه در اومدینو دلتون واسه این روزا تنگ شد بهتون می گم)یه تجدید خاطره ای از اون روز ها بکنیم...

سال دوم دبیرستان نقطه عطفی در حرکات بچه های ما بود یعنی ما کلا به عشق شیطونی مدرسه می رفتیم و بس.

تو اوایل سال بود که آقای مهرجو  دبیر ریاضی ما یهویی اومدنو گفتن می خوام امتحان بگیرم ولی بچه ها همه مقاومت کردن ولی مرغ ایشون مردونه یه پا بیشتر نداشت که الا و بالله باید امتحان بدین ما هم هیچ کدوم یک کلمه نخونده بودیم موندیم چه تر فندی رو باید به کار ببندیم این شد که یکی از بچه های با غیرت به نام مخفف م-ع رفت سر جعبه تقسیم ساختمون و همه فیوزا رو زد پایین برق کل مرکز قطع شد.

جعبه تقسیم برق مرکز تو طبقه سوم یعنی همون جای کلاس اول و دومی ها هست و ماهم کار خودمون و کردیم حالا نگو کل مرکز فکر می کنن اداره برق برق و قطع کرده از اون به بعد هر وقت می خواستیم این دبیر و اذیت کنیم یکی فیوزا رو می زد اونوقت کل کلاس با هم: ((ما بـــــــــــرق نداریـــم مـــــــا بــــــــرق نـــــداریـــــــــــم)).

ولی یه بار دیگه بالاخره این موضوع لو رفتو مرکز واسه این جعبه کلید تهیه کرد ولی بکس با غیرت با تست انواع مختلف کلید های ابزاری کلید اونو پیدا کردن و از همه جالب تر این بود وقتی دیدن برق میره میان فیوزا رو می زدن دوباره میومد دیگه انقد پر رو شده بودیم اصل این فیوزا رو بر می داشتیم تا اینکه ...بله اومدن سین جین که آقا کاره کیه ما هم همه متحد یعنی چی؟؟ به ما چه؟؟ مگه هر چی تو این خراب شده خراب میشه به ما مربوطه؟؟؟

خلاصه بچه ها خواهشا قدر این روزا رو بدونین نذارین بدون خاطره بره هر کاری می خواین تو این دبیرستان انجام بدین که دیگه دانشگاه باید کارای دیگه ای انجام بدین...(یعنی همتون باید فکرتون منحرف باشه؟؟ خوب تو دانشگاه باید کارای دیگه انجام بدین شما هم صاف فکرتون رو بردین سمت منفی ترین موضوع؟؟ اینا مشکلات جامعه ماست نه انرژی هسته ای!! یکم طرز تفکرتون رو تغییر بدین این وضعیتی که من می بینم خدا رحم کنه!!!)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چشمانم با تمامیه

               اشک های سالیانه اش

                   به فدای دستان بی مهرت نسبت به من

   که حتی حاضر نشدند اشک هایم را

                                                             از چشمانم پاک کنند.

سرفراز باشی ای میهن من

یاحق.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 18:19  توسط Dangereza  | 

ما هم مثه شما ... شایدم شما مثه ما !!!

سلام به همگی ! ...

مثل اینکه این زنگ تفریحای مهیج تو دو تا مرکز مسری شده ... آخه ما هم این چند وقته زنگای تفریحمون با بزن بکوب ورقص و آواز و البته درمناسبت های خاص هم اجرای برنامه ویژه همراه بوده ...

خودمونیما این مدرسه هم جای باحالیه ... به ما که خیلی خوش می گذره ... مثلا همین چند روز پیش ... زنگ تفریح بود ... اومدیم تو کلاس همه با هم شروع کردیم آهنگ خوندن ... اونم چه آهنگایی !!!!

... یکی میزد رو میز ... یکی با سوت آهنگ می زد یکی ام وسط وایستاده بود آهنگ می خوند بقیه ام در حال دست زدن و همراهی کردن با خواننده بودن ... چند تن از بچه هام که اون وسط مجلس رو گرم می کردن ... { این فضای کلاس ما هر زنگ تفریحه !!!!!} .

.منم اون روز کلا حوصله نداشتم ... بعد 1زنگ جبر و 2زنگ حسابان ... سرم یکم درد می کرد ... واسه همینم سر جام ته کلاس داشتم دست می زدمو همراهی می کردم و داشتم تصمیم می گرفتم که تمرین هندسه واسه زنگ بعد بنویسم یا احتمال داره تمرینا رو نگاه نکنه پس به خودم زحمت ندم !!!!!

  به صدا های کلاس سوم ریاضی گوش فرا می دهیم :

آ لَیلا لیَلای چَم بَیرین ... آ لیلا

وِنه بَمِرده مارّه دَم بَیرین ... آ لیلا

آ لیلا گِته مِن عروسی نَکِمه ... آ لیلا

   اَمه خِنه شِمه خِنه دیاره ... آ لیلا

اَمه ریکا شِمه کیجا ره خانه ... آ لیلا   

   اَمه خِنه شِمه خِنه برابر ... آ لیلا

   اَمه کیجا شِمه ریکای دلبر ... آ لیلا

و چند بیت دیگه که من خودمم متوجه نمی شم چین !!!

. بله وسط این در افشانی های بچه هامون بودیم که یه دفعه ... معاونمون اومدن درو باز کردن بعدشم گفتن ... ... آخه این چه وضیه ... مثلا زنگ نمازتونه ... بجای اینکه برین نماز بزنو برقص راه انداختین ... حداقل به حرمت امروز این کارا رو نکنین ... .

... اِاِاِ مگه امروز چشه ؟!!!! .

.. هی چیش نیس ! فقط شهادته !!! .

.. اووووووو ببخشید ... { کسری از ثانیه پس از بسته شدن در کلاس توسط خانم معاون } .

.. عمه بابایم کجاست ... عمه بابایم کجاست ... .

.. نه ... این نه .... به کربلا آب روان ... ..

. اِ برو بابا ... این چیه ... آقامون دلبره دلارو می بره ...

{ چیزی نیس فقط بچه ها دارن آهنگ مناسب موقعیتو پیدا می کنن} بلاخره یه مداح می یاد وسط بچه ها همه اعزا داری می کردیم ... !!!

مام با بچه ها داشتیم ته کلاس طبل می زدیم { در واقع کتابامونو به طور هماهنگ می زدیم به میزمون ... بله دیگه ما استعداد داریم فقط امکانات نداریم !!!!!!!!} .

...بله در این وضع که جو هم رو گرفته بود ... یکی از دوستان این انرزی هارو جم کرد و یکجا با پا رفت تو میز معلم ... بعدی هم برای اینکه بگه عجب کاره باحالی بود با شدت بیشتر این کارو تکرار کرد ... و در آخر یک طرف میز فلزی کلاس تقریبا کنده شد !!! ... زنگ ام همون زمان خورد ... معلم هندسه اومد ... یه نگاه به میز انداخت و گفت ... اِ کی این میزو اینجوریش کرده ... مام گفتیم ... چیزی نیس زنگ تفریح دسته روی داشتیم !!!...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 15:58  توسط Soha  | 

پاسخ به برخی انتقادات

به نام یگانه حیات بخش جاودان

 

با سلام خدمت دوستان گلم و همراهان صمیمی سمپاد آمل

دیروز یکی از دبیران محترم مدرسه دخترونه به من یه ایمیلی زدن که خیلی منو ناراحت کرد البته این دبیر محترم خیلی معذرت می خوام ولی وجود اینو نداشتن که حتی خودشونو معرفی کنن و شروع کردن به این وبلاگ و نویسنده هاش بد و بیراه گفتن من هم به عنوان مدیر سایت(شایان جونم دست راست منن)این حرفا اصولا تو کلم نمیره.

ایشون فرمودن چیه یه مشت بچه جمع شدین در مورد فعالیت یه کادر با سابقه تو دوتا مرکز کذب می نویسین؟؟؟

البته من منظورشون رو از کادر با تجربه زیاد خوب متوجه نشدم ولی اگر منظورتون آقای محمدی که ایشون تا پارسال یه عکس با کت مدیریتی نداشتن و بدون گزینش از بین اون همه مدیران با سابقه اومدن مدرسه ما(این بدون مصاحبه عین حرف آقای محمدی که پارسال تو کلاس ما گفتن بچه ها هم همه شاهد هستن)و کسی هم عرصه ای هم برای ایشون تنگ نکرد و اگر ما هم نقایصی رو از مدرسه در قالب طنز می گیم می خوایم مسئولین مدرسه ازدید یه دانش آموز اشکالات خودشون و عملکرداشونو ببینن.

به علاوه اصلا دوست داریم اشکالات مدرسه رو با قصد و نیت بگیم طبق فرمایش رهبر با طنز پردازان بهترین زبان انتقاد طنزه پس ما هم به کارمون ادامه می دیم زیره رهنمود های رهبر شما هم هیچ کاری نمی تونین بکنین.....

در مورد خانم باقری هم من نظر نمی دم چون اینطوری که بوش میاد ۶۰-۷۰٪ بچه های فرزانگان از شیوه مدیریتی ایشون رضایت ندارن گرچه من خدمنتشون ارادت ویژه ای دارم.

پس خواهشا از این به بعد انتقاد های سازنده بکنین نه مخرب و بی پایه و اساس

سرفراز باشی ای میهن من

در پناه حق

مدیریت سایت:رضاحسین زاده

یاحق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:56  توسط Dangereza  | 

پشت صحنه نمایشگاه:((برخورد با مسئولین....))

با سلام به تک تک برو بچه های گل سمپادی و تمامی بازدیدکنندگان محترم

بله دیگه همه شروع کردن خاطره نویسی گفتیم ما هم از چند تا مسئله خاطره ای بنویسیم

همین جا جا داره از خانم باقری اولا تشکر کنم ثانیا عذر خواهی:تشکر بابت همکاری بی نظیرشون با حاسب و عذر خواهی بابت این خاطره.

روزی که منو امیر قنبری واسه گرفتن تلسکوپ رفتیم خانم باقری گفتن باید از حراست آموزش و پرورش نامه بیارین ما هم که همین طوری خودمون عقب بودیم گفتیم اگه این کار رو واسه فردا بندازیم دیگه خدا باس رحم کنه از این رو آرمین عزیز با امیر جان مشغول فیلم برداری شدن منم عازم آموزش و پرورش در این مسیر من رکورد خودم رو تو سرعت زدم قبل از این ۱۶۵ بود که با کمک خدا اینو به ۱۸۰ رسوندم و من در عرض ۲۳ دقیقه رفتم آموزش و پرورش و برگشتم تو مدرسه تیزهوشان دختر بودم خود خانم باقری منو دید جا خورد قسمت جالب تو آموزش و پرورش بود که آقای رسولی مسئول حراست می فرمودند:((من آخه چیو نامه بزنم؟؟ اصلا ربطی به من نداره!! فکر کنین رئیس پلیس آمل نامه بزنه که می تونین اموال آموزش و پرورش رو ببرین چون اصلا ربطی به هم ندارن این مال مدرسست و اصلا ربطی به ما نداره!!)) من هم این ها رو به خانم باقری گفتم اونم دید گیر یک سری آدم سیریش افتاده بالاخره مجبور شد تلسکوپ رو بده.

یه روزه دیگه قبل نمایشگاه بچه ها حرکات نمایشی با ماشین خواستن ماهم افتادیم رو دور دستی و راک فورد و تیک آف و ... که یک آن دیدیم همسایه ها در اومدن و فحش میدن من پریدم با ماشین یه ۱۰۰ متر جلو تر ایستادم تا بچه ها بیان دیدم یه ماشین جلومو گرفت منم نا مردی نکردم یه راکفورد کشیدم و ۳ دقیقه ای دم پل ۱۲ چشمه بودم حالا فکر کنین تو اون خیابون تنگ چاکسر فقط و فقط لایی می کشیدم اون لحظات از بهترین لحظات زندگیمن اون لحظه هایی رو می گم که لایی می کشم .

بله میرسیم سر بچه های خودمون... من انصافا در مورد غذا عمرا چیزی بیارن و من در هر حالتی نه بگم ولی یه نفر بود اونجا دست منو بست بابا اون اصلا نابغه خوردنه یعنی هر چی خوردنی فک و فامیل بچه ها میووردن اون می خورد رکورد هایی هم بر جاب گذاشت:خوردن سه کیک با یک تکدانه(سرعتی ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه)خوردن انواع شیرینی ها به صورت مشت مشت و... ولی روز آخر افطار هم یه کیف اوردن ما حواس نبودیم چقدرشو بیرون بردن یا از سر سفره جم کردن الله و اعلم ما که ندیدم ولی اون کیف و اون غذا ها بعید بود بیرون نبرن با اون اشتها البته من بر آن شدم تا تراز گردش مالی پدرشونو در بیاریم و بعد از آنالیز سرانه مصرف غذای ایشون رو در ماه بیان کنم.این نابغه در خوردن کسی نیست جز آیدا(آذین)

بله ایشالا دفعات بعد خاطرات دیگه ای رو هم می ذارم

ماندم  به  تو  گلشن  زیبا  چه   نویسم-----من مور صغیرم به سلیمان چه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد-----با  این  دل  تنگم به عزیزم چه نویسم 

(مرحوم قیصر امین پور)

سرفراز باشی ای میهن من

یاحق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:56  توسط Dangereza  | 

انتخاب رشته چی می گه واسه خودش ؟!

سلام ... خوبین دوستان ؟!

بله دیگه ... دوستان پیش دانشگاهی هم که خیلی جدی درگیر انتخاب رشته اند ... چه شود آینده درخشان هممون ؟! ... خدا داند !

از مدرسه ام خبری نیست (!) جز اینکه یه ماه و دو هفته دیگه بایـــد بریم مدرســــه !!! فک کنین چه هیجان انگیز میتونه باشه... روز باز گشایی مدارس ! ... دیدار معلمای عزیز!! ... و شروع بدبختیامون!!! ... معلم ادبیات می یاد تو کلاس می زنه به در با یه ریتم شاد تا بلکه خواب از سرمون بپره بعدشم می گه بچه کتاب در بیارین عقبیم !!! آخه اولین روز مدرسه درس عقبیم چه صیغه ایه ( دو سال که کلاسای ادبیاتمون اینجوری شروع میشه ) ... ای خدا اینکه ادبیات بود بقیه باز در نوع خودشون مثال زدنی ان مثلا وقتی زنگ کامپیوتر میشه و مهندس اکبرپور می خواد بیاد تو کلاس ... بزنم به تخته تو بیدار کردن بچه سر صبی تبحر دارن ... یه عطسشون لازمه که کل کلاس بره کره ماه و برگرده ... پنجره ها به لرزه در میان ما دیگه جای خود داریم !!! همچین از خواب می پریم که نگو و نپرس ... بقیش بماند ...

راستی دوشنبه منو جینی ( تنها خواهر خانواده مون که همه ی داداشا هواشو حسابی دارن !!!) رفتیم مدرسه یه سری بزنیم دیدیم کادر مدرسه از رتبه ها راضی به نظر می یان !!! رتبه های یه چند تایی از دوسامونم پرسیدیم ... در کل اگه از بچه ها بپرسی خودشون که اصلا راضی نبودن حالا مدیر و معاون چرا راضی به نظر می اومدن خودش جای بسی چند تحقیق داره !

راستی از همینجا به بچه های هر دو مرکز که رتبه های خیلی خوبیم آوردن تبریک میگم ... امید است موفق باشند !!!!!

فعلا که همه بچه ها تو تب وتاب اند ... اصلا نمیشه ازشون خبر گرفت ... آخه این چه مصیبتیه ملت امتحانشم می دن باز باید غصه انتخاب رشته ام داشته باشن ...  قبلش کلی بدبختی ... خودشم که رسما فتنه ست ... اینم از بعدش

... ای خـــدا غصه ام گرفت ... از هفت خوان رستم سخت تره ... ما باید چطور این مصیبت رو بگذرونیم ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 20:45  توسط Soha  | 

هی تو...!!!!بیا اینجا....!!!من باز اومدم....هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..............

سلام عرض می کنم...

دوباره منم با چند تا سوتی..................

مثل اینکه مدرسه ما (پسر)خیلی پولدار شدن ؟!!!ده ها اسپیلیت توشیبا و دیگه قراره همش رو هم آقای محمدی بزنه تو اتاق پسرشون!!!پسرشون؟؟آره دیگه!!!نمی دونین مگهپسرشون فکر کنم حداکثر ۷ ساله آقای محمدی مدیر مرکز چند هفته است با ایشون میان مدرسه اونم با چه لباسایی ...وای واییه تیشرت در حد تاپ با یه شلوارک خیلی کوتاه!!!!!!!!!اونوقت عمو جلال میاد اسم ماهارو به جرم پوشیدن تیشرت یا بقول خودشون زیر پیرهن!!!!یادداشت میکنه!!برا هر کی کوتاهتر باشه یه ضربدر هم میزنه جلو اسمش(یاد اول ابتدایی افتادیم : بدها و خوبها که یادتونه!!!!!!در اون حد............!)داشتم می گفتم مدرسه شده مهد کودک دیگه!!با بچه ها یه پروژه داریم اگه خدا بخواد یه تابلو بزنیم بالا مدرسه مهد کودک شهید بهشتی(مهد کودک....و دوستان)کلی بچه ریختن تو مدرسه که معلوم نیس بچه کین؟؟؟!

راستی برا کسب درامد بیشتر اون باغچه گنده و مزخرف وسط حیاط داره میشه پارک جنگلی اگه بارون بیاد..!مبلغ ورودیش هم دادن پول معلم و قبولی تو تیزهوشانه!!!۱۱۱برای درک عمق فاجعه بگم یهو دیدیم یه نیسون ادم اومدن تو مدرسه با دیگ و کاهو و وسایل لهو و لهب(استغفرا... اسمشو نیار !!!)پیگیری کردیم درومد که آره یکی از خانواده ها که اومدن مدرسه ما ثبت نام بچشون دیدن جایه خوبیه زنگ زدن کل خاندان با نیسون ریختن یه پیک نیکی برن دیگه!!!چی کارشون دارین بزارین حال کنن...)

راستی جدیدا آقای شکری می خنده.!!!!!!!!!۱خیلی عجیبه؟!!!آخه روز اولی که سوم با آقای شکری کلاس داشتیم اومدن تو کلاس بدون حتی سلام شروع کردن به درس دادن؟؟؟؟!ولی امسال می خنده که خدارو شاکریم !!!آقای شکریه دیگه (دبیر خیلی چاکریم!!!!!!!!!!!!!!!))

جدیدا هم برای کاهش مصرف برق و البته پول!!! یه دفعه کولر رو می قعطن!!!!!!!!!!!!!!!میگن فیوز پرید!!!!ما خودمون ختم این کارا حالا جلو ما فیلم بازی می کنن؟!!!!

خسته شدم انقدر نوشتم......باشه بقیه برا بعد.....

ببینین چقدر فعالم انگار تنها نویسنده اینجا منم....!!!!!!!!!!!!!!!

از نظراتتون ممنونم....جعفرزاده چون میدونم انقد با هوش نیستی شرط می بندم اشتب زدی داش!!!!بازم با نظراتتون منو حمایت کنین و باعث دلگرمیم شین......

من تمنا کردم                                                                                                                  

که تو با من باشی

تو بمن گفتی هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه ی این هرگز کشت

                                 (حمید مصدق)

دوستتون دارم.........

فروهر(شوک)

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:42  توسط   | 

اوایل تابستون-مدرسه

به نام یگانه خالق هستی بخش

سلام به تمامی دوستان گلم و عرض خسته نباشید به همگی و تبریک سه ماهه تابستون

امیدوارم ایام به کام باشه البته از اوجایی که سومی های محترم دارن واسه کنکور حاضر میشن از همین جا تسلیت عرض می کنم و امیدوارم این یک سال غم آخرشون باشه و تبریک مخصوص به پسرای گل که با تصویب مجلس علاوه بر مدرک تحصیلی به صورت عمومی خدمت نظام مقدس وظیفه از ۲۴ ماه به ۲۰ ماه کاهش یافت و یه حالی به ما داد.

دیروز که یه سر به صورت ناشناس به مدرسه رفتم پدر مادرهایی رو دیدم که با چه امید و آرزوهایی بچه رو میارن اونجا برای اول راهنمایی ثبت نام کنن و فکر می کنن دیگه تمومه و آینده بچه شون تضمین تضمین ولی نمی دونن سمپاد تو کل کشور در چند سال اخیر به طبل تو خالی تبدیل شده و صداش فقط از دور خوشه،البته من تا اونجایی که از دستم بر میومد راهنماییشون کردم ولی کو گوش شنوا ولی ایشالا چند سال بعد که به حرفم رسیدن واسه امواتم فاتحه می دن.

با رفتن دبیر فیزیک پیش جنجالی بین سومی ها ایجاد شد آخه حقم دارن محمد یعقوبی دبیر فیزیک جدید از پس سال سوم بر نمیاد چه برسه به پیش دانشگاهی و فقط خوراک دبیر قبلی یعنی آقای یقینی بود بالاخره با رایزنی های زیاد یه پیش رو آقای یعقوبی گرفت یکی دیگه رو آقای یقینی و آقای خسروی دبیر دیفرانسیل شد و محسن محمدی هم از جمع اردو نشینان سمپاد خارج شد لپ کلام اینکه خدا رحم کنه به سومی های امسال و این آس ها.

یه تبریک ویژه هم می گم به آقای محمدی مدیر مرکز که سایپا۱۴۱ رو فروختن و پارس سفید خریدن امیدوارم ماشین عروس آقا پسرشون بشه و به سلامتی کاربزنن

جای جای این کره خاکی که هستین شاد و پیروز و سربلند باشید

در سایسار امن ایمان استوار باشید و پایدار

کوچیک همگی

یاحق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:52  توسط   | 

کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارنامه

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همه دوستای گلم...........

خوبین ؟ خوشین ؟ خوش می گذره؟؟؟؟

اول از همه به همه ی کنکوریهای عزیز از جمله آقا رضا خسته نباشید می گم و براشون آرزوی موفقیت می کنم که تا چند روز دیگه باس سرنوشتشونو رقم بزنن.

دوم به محصلها هم خسته نباشید می گم که دارن تو بیکاری غرق می شن و از تعطیلات لذت می برن!!!

سوم ................آها سوم دیگه باس بریم سر اصل مطلب ........................

اصل مطلب چیه؟؟؟؟!!!!!!!!! خوب دیگه کـــــــــــــــــــــــــــــــــارنامه ...........که هر چی میکشیم از دست همینه ......................

به زور مامانه رو راضی کردم 1 هفته تهران بمونیم که کارنامه رو نگیرم فعلا ..........

باباهه از اون طرف رفته کارنامه رو گرفته تلفنی ریز نمره می ده.................

اه...............

واقعا اینجاست که میگن دبیر عقده ای زهرشو می ریزه!!!!!!!!!!!!!

یکی از دبیرامون که با کلاس ما مشکل داشت و از ظواهر هنوزم داره  بالاخره عقدشو خالی کرد!!!!

تو طول مدرسه که هر چی می خواست از بدو ورود بارمون می کرد آخر مدرسه هم که...........

به همه ی تجربیها که ما باشیم مستمر کم داد ............................

ورقه ما رو جوری تصحیح کرد که 1 بالا 19 هم نداستیم.........................

یکی تو کلاس ما مستمر می شه 16!!!!!!! یکی از ریاضیها که از هر نظر به گرد پای اون هم نمی رسید مستمر می شه 19!!!!!!!!!!!

آخه شما به این می گید چی؟؟؟؟؟

عدالت؟؟؟؟؟؟؟ یا عقده؟

ما که اجازه نداریم چیزی بگیم هر چی بگیم بر ضدمونه .............. دیدید که من هیچی نگفتم!!!!

قبل امتحانا به اون معاون .... اعتراض دبیر رو کردیم

بهش گفتیم تا بعد دادن کارنامه بهش چیزی نگو .........

اونم مثه گاو...........البته دور از جون گاو!!!!!!!!!!! همون روز گذاشت کف دست دبیر .........

دبیرم نکرد نامردیو.............اینه حال و روز ما...................

به درک حالا خدا کنه دیگه سال بعد دبیرمون نباشه!!!!!!!!!!!!!! بقیش مهم نی!!!!!!!!!!!!!

این معاونمونم ( سرکار معادی) اخراج بشه نه من نه هیچکودوم از تجربیها هیچ مشکلی نداریم!!!!!!

این از این

فکر کنم یه کم زیاده روی کردم.....................

الانه که آقا رضا پروندمو بزاره زیر بقلمو................شوت..........اخراج...........

برم تا بیشتر از این از خوبیهای!! پرسنل مدرسه نگفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

روزگار یارتون

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:41  توسط   | 

اخبار جدید

بسم الله الرحمن الرحیم------هست کلید در گنج حکیم

سلام به تمامی دوستان گلم و عزیزانم

با عرض پوزش فراوان بابت این تاخیر

البته مطمئنم همگی وضعیت یه بچه پیش رو درک میکنین

این مدت مدرسه با نبود ارازل پیش به گفته شاهدان عینی از امن و امانم اونور تر بود

ما هم امروز آخرین امتحان ترممون رو دادیم فقط یه خبر تو مدرسه بود اونم نبردن بچه ها به نمایشگاه کتاب بود (بهتر)چون هروقت دنبال بچه های سوم بودی اونا اردو بودن

دیگه خبر خاصی نبود ما هم که ایشالا سال بعد میریم این وبم میدیم به یه بچه نترس توپ تا سال بعدم همینطور بنویسه و از کسی نترسه تو ادامه مطلب عکسهایی از آخرین روز مدرسه می زارم

به امید موفقیت ایران و ایرانی

موفق باشید

یاحق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:30  توسط   | 

عید غدیرخم بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد

به نام عشق،به نام عاشق،به نام معشوق،به نام عشاق جهان و خلاصه به نام سرچشمه نیکی ها،...

به نام خدا

با سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان محترم

امیدوارم در جایجای این کره خاکی که قرار دارید اوقات به کام تون باشه...

در چه زمان زیبایی در خدمتتون هستم،انصافا روز های قبل عید خیلی با صفاست من که شخصا خیلی این روزا رو دوست دارم من هم از طرف خودم و بروبچه های زحمتکش سمپاد آمل(سمپاد گروپ) این روز رو به شما تبریک می گم و امیدوارم با رفتن به درگاه خداوند متعال این روز رو برای خودمون یه تولد دوباره قرار بدیم.

غدیرخم مبارک

از این به بعد با تغییرات اساسی...............

ادامه خبر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 0:0  توسط   | 

سلامی از جانب یه دوست دیگه.....

سلام سلام سلام به همگی...

من رضا هستم از بجه های پیش ریاضی سمپاد آمل خوشحالم از اینکه با ممس عزیز و بهناز خانم گل شروع به همکاری کردم.

ما که داریم از این مدرسه به سلامتی میریم ولی می خوام آنچه گذشت این دو ساله و امسال رو براتون بذارم.

توضیحاتی مختصر پیرامون پیش ریاضی سمپاد آمل:

این پیش وحشتناک ترین- ارازل ترین-بی ادب ترین-بی شخصیت ترین و.... هر چی بی که می تونه به صفات خوب بچسبه در این پیش هست.

دبیرا فقط برای رفع تکلیف میان کلاس و جالب تر از همه اینه که قوی ترین بچه های شهر هم (از نظر درسی)توهمین دو کلاس پیشن و به گفته مدیر جدید و قدیمی مرکز که می گفتند:((اگه این کلاس بره تازه این مدرسه نفسی می کشه)) ما هم به نظرشون احترام می ذاریم .

از این پس در هر پست یا کلیپ یا عکس هایی از کارهای این دو کلاس براتون می ذارم فقط وحشت نکنید(کلیپا هم دست هر کسی ندین)

قالب جدید وبلاگ رو هم دارم طراحی می کنم  که خیلی شبیه قالب سایت nodet.net دارم می کنمش امیدوارم با قالب جدید هم حال کنید.

حالا امروز اولین کلیپ رو براتون می ذارم که رقص بچه ها هست تو کلاس(ببین مدرسه چقدر بی صاحبه) دیگه دانلود کنید حاشو ببرین(وحشت نکنید خواهشا اینجا واقعا مدرسست):

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:10  توسط   | 

درباره فرزانگان+تصاوير

مدرسه فرزانگان كه در منطقه شادمحل آمله..منطقه اي كولي نشين..اطراف مدرسه مون اينقدر آدماي عجيب و غريب ميان ميرن گاهي وقتا احساس ميكنيم كيلومتر ها از محل زندگيمون دوريم...
البته اينكه آوردنمون همچين جاي پرتي دليل مهمي داره..آرامش و سكوت خارج از شهر..!
اما ديگه يادشون رفت اون كارخونه توليد ميلگرد و اين چيزارو بردارن از بغل مدرسه...اليته ديگه عادت كرديم به صداي دستگاه هاي تو كارخونه..يه جورايي گوش نواز شده..نباشه درسو نميفهميم...
امسال مرغ و خروس نديديم تو حياط مدرسه فكر كنم رفتن يه مدرسه ديگه..يا شايد هنوز از مسافرت تابستوني نيومدن...به هر حال هنوز سرو كله شون پيدا نشده...
از هرچيش بگذريم باغچه و دارو درخت مدرسه واقعا خوبه..يه صفايي داده به حياطمون...
با اينكه جاي پرتيه اما همگي تعصب داريم رو مدرسه مون..بعضي از بچه ها ميگن بهتر شد نرفتيم اون مدرسه جديده...
فعلا بريم با بچه ها تصميم بگيريم دل بكنيم از شادمحل و بيايم اونجا يا نه...مثلا منتظرن ما بيايم اونجا...

چندتا عكس هم تو ادامه مطلب هست...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 7:0  توسط   | 

ساختمانی که هیچ وقت ساخته نشد...

کار ساخت ساختمان مدرسه فرزانگانم که همچنان خوابیده...

بابا تورو خدا سریع تر بسازینش به خدا مام نیاز به تنوع داریم مردیم از بس هر روز گاو و گوسفند دیدیم!!!

باور کنین ما (بروبکس کلاس 202 که البته دیگه از امسال باید بگیم 302) آماده ایم خودمون بیل و کلنگ دست بگیریم و کارشو تموم کنیم بالاخره بچه های فرزانگانم که مثل خواهرای خودمونن دیگه بیچاره ها معلوم نیست چند ساله دارن بهشون وعده مدرسه جدیدو می دن...

ولی به خدا سه طبقش ساخته شده فقط ریزه کاریهاش مثل نما و گچبری و از این جور کاراش مونده ولی خوب ما که هنوز کارگری اونجا ندیدیم واسه همینم می خوایم دست به کار بشیم چطوره؟! یه سری عکس از ساختمون فرزانگان گرفتم که بقیشو در ادامه متن ببینید... (لینک عکس ها تصحیح شد)


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:12  توسط   |