به نام آه...
می روم ، باید رفت.
در خون تپیده و پرپر.
سیمرغ ، مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد
راستی اګر دیګر نیامدم، یعنی که اتش ګرفته ام، یعنی که شعله ورم،یعنی سوختم ، یعنی خاکسترم را هم باد برده
است.
می روم اما هرجا که رسیدم پری به یادګار برایت خواهم ګذاشت.
می دانم این کمترین شرط جوانمردی است.
بدرود، رفیق روزهای بی قراری ام!
قرارمان اما در حوالی قاف، پشت اشیانه ی سیمرغ، انجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد...
درود به همه ی دوستای مهربونم
حالتون هم که ان شا الله خوبه
راستش اومدم که برم
اومدم که نیومده برم
گاهی باید رفت ... گاهی باید پا روی دل گذاشت و گذشت...
گرچه دل کندن از شما دوستای عزیز سخته اما دل نبستن سخت ترین و زیباترین کار دنیاست
به قول دوستان به دلیل بعضی از مشکلات فنی!!! مجبورم برم
تو این سایت دو تا پست گذاشتم ، یکی واسه اومدنم یکی واسه رفتنم...چه جالب ... نه؟!
امیدوارم رابطه ی بین نویسنده های عزیز این سایت استوار و محکم بمونه
کاش می شد بیشتر پیشتون بمونم اما در هر صورت باید عبور کنم
از اینکه تو این مدت هر چند خیلی کم پیشتون بودم خوشحالم
از مدیر محترم سایت خواهش می کنم که حذفم کنن...
براتون آرزوی موفقیت می کنم
برقرار و بر مدار باشید...
باور نمی کنم
که ناګهان به سادګی آب
از ساحل سلام
دل بر کنم
تا لحظه لحظه در دل دریای دور
امواج بی کران دقایق را
پارو زنم!...
به همین سادگی رفتم... بی خداحافظ...!
بدرود (اینکه بی خداحافظ نشد؟!)
کوچه و خلوت و باد
کاسه ی اشکم از دستم افتاد
یک دل پر
زیر باران شرشر
یک نفر رد شد و گفت:
ابرها بی خداحافظی می روند
بادها هم همینطور...



